برگردان به زبان ساده
براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
از آن متاع چه بهتر که باب رهزن نیست
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو جز اشک و ناله چیزی با من نیست، پس چه بهتر که این عشق و توجهی که داری، به کسانی که به من آسیب میزنند، تعلق ندارد.
زبس گداختم از غم چنان سبک شده ام
که خون ناحق من نیز بار گردن نیست
هوش مصنوعی: به قدری از غم و اندوه رنجیدهام که حالا دیگر احساس سنگینی نمیکنم و حتی خون بیاحقاق من هم بار اضافی بر دوشم نیست.
بغیر دیده و دل کز غمت فروغ برند
دو خانه هرگز از یک چراغ روشن نیست
هوش مصنوعی: به جز دیده و دل که از غم تو روشنی میگیرند، دو خانه هرگز از یک چراغ روشن نمیشود.
درین چمن دل ما همچو غنچه پیکان
ز صد بهارش امید یکی شکفتن نیست
هوش مصنوعی: در این باغ، دل ما مانند غنچهای است که بهدنبال بهارهای فراوان، هنوز امیدی به شکفتن ندارد.
برای قافله کعبه سبکباری
هزار بدرقه و راهبر چو رهزن نیست
هوش مصنوعی: برای سفر به کعبه، وجود هزاران راهنما و پشتیبان لازم است، اما نباید اجازه داد که کسانی که نیت بد دارند، در این مسیر مانع ایجاد کنند.
دلم که در کف عشقت ز موم نرم تر است
چو وقت پند شود کم ز سنگ و آهن نیست
هوش مصنوعی: دل من در عشق تو به قدری نرم و لطیف است که مانند موم میماند، اما زمانی که نیاز به نصیحت و پند باشد، سختی آن به مانند سنگ و آهن خواهد بود.
ببحر هستی غیر از حباب نتوان یافت
سری که منت تیغ تواش بگردن نیست
هوش مصنوعی: در دریای وجود، جز حبابی نمیتوان چیزی یافت که سری داشته باشد و زیر تیغ تو به گردن نباشد.
کم از هنر نبود عیب چون بجا باشد
که تنگ چشمی عیب است و نقص سوزن نیست
هوش مصنوعی: اگر عیبها در جای خود و به اندازه باشند، کمتر از هنر نیستند؛ زیرا کوچکنگری و تنگچشمی، نقص و عیب واقعی است.
کلیم را سر همخانگی بشعله بود
وگرنه جائی بهتر ز کنج گلخن نیست
هوش مصنوعی: کلیم در محبت و همنشینی با دوستانش چنان شور و اشتیاقی دارد که اگر اینگونه نباشد، به نظرش هیچ جای بهتری از یک گوشه دنج و آرام نیست.