برگردان به زبان ساده
منم به کنج قناعت رمیده از درها
به خویش بسته ز نقش حصیر زیورها
هوش مصنوعی: من در گوشهای از زندگیام جایگزین شدهام و درهای دنیای بیرون را به روی خود بستهام. با کمترینها سر میکنم و از آراستگیهای ظاهری و تجملات دوری میکنم.
غبار خاطر خود گر دهم به سیل سرشک
شود به بحر گل آلود آب گوهرها
هوش مصنوعی: اگر اندوه و غمهای درونم را در اختیار سیل اشک بگذارم، تبدیل به دریا میشود و آب آن پر از زیورآلات و گوهرها خواهد بود.
به من عداوت گردون بهجا بود، تا کی
نشان ناوک آهم شوند اخترها؟
هوش مصنوعی: بیمهری مقدر بر من ادامه دارد، تا چه زمانی ستارهها نشانه تیر آتشین من خواهند شد؟
مسلم است مرا دعوی وفاداری
خجل ز داغ وفای مناند محضرها
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که ادعای وفاداریام بر من روشن است و این وفای من باعث شرمندگی محضرها و مراسلهکشان شده است.
زجام لاله و گل قطرهای نریزد می
تمام حیرتم از این شکسته ساغرها
هوش مصنوعی: از لیوان لاله و گل هیچ قطرهای نریزد. من از اینکه این杯ها چقدر شکستهاند، کاملاً گیج و متحیرم.
ز بد نهادی ابنای این زمان چه عجب
که شیر باز شود خون به طبع مادرها
هوش مصنوعی: در این زمانه که فرزندان از تربیت نیکو برخوردار نیستند، جای تعجب نیست که مادران به رفتارهای خشن و جنگجویانه آنها واکنش نشان دهند.
به هیچ بزم نرفتم که روی دل بینم
منم سپند و مجالس تمام مجمرها
هوش مصنوعی: من هرگز به هیچ جشن و میهمانی نرفتهام تا چهرهی محبوبم را ببینم. من مانند درخت سپند هستم که در میان آتشها و شعلههای تمام مجالس و مهمانیها قرار دارم.
اگر نه در غم عشقت زنند سر بر سنگ
چرا چنین شده مودار کاسهٔ سرها
هوش مصنوعی: اگر کسانی که در غم عشق تو هستند سرشان را به سنگ میزنند، پس چرا اینقدر کاسههای سر آنها زود میشکند؟
بس است بهر رمیدن ز خویش و قوم کلیم
هر آنچه یوسف دیده است از برادرها
هوش مصنوعی: دیگر بس است که از خود و قوم خود فاصله بگیریم. کلیم (موسی) هر آنچه یوسف از برادرانش دیده، کافی است.