برگردان به زبان ساده
ز آه گرمی آتش زنم سراپا را
ز یک فتیله کنم داغ جمله اعضا را
هوش مصنوعی: از سوز دل دلم را به آتش میزنم و با یک فتیله تمام جسمم را گرم میکنم.
حدیث بحر فراموش شد که دور از تو
ز بس گریستهام آب برده دریا را
هوش مصنوعی: داستانی که درباره دریا گفته میشود، فراموش شده است. من به اندازهای برای تو گریستهام که گویی دریا تمام آبهایش را از دست داده است.
ز آه گرم من آتش به خانه افتاده است
به کوی عشق کنون گرم میکنم جا را
هوش مصنوعی: از غم و اندوه عمیق من، شعلهای به خانه ی عشق افتاده است و اکنون در کوی عشق، فضای Surround را گرم میکنم.
گشاده روئی ساحل به کار ما ناید
سرشک برد به ساحل سفینهٔ ما را
هوش مصنوعی: لبخند و گشادهرویی ساحل برای ما فایدهای ندارد؛ چرا که غم و اندوه، کشتی ما را به ساحل نمیآورد.
اگر به بادیهگردی نمی روم، چه عجب
جنون من نشناسد ز شهر صحرا را
هوش مصنوعی: اگر به دشت و بیابان نمیروم، عجیب نیست که دیوانگی من سرزمین صحرا را نشناسد.
دلم گرفت ازین خلق، خضر راهی کو؟
کزو نشان طلبم آشیان عنقا را
هوش مصنوعی: دلم از حالت مردم ناراحت و غمگین است، آیا خضر راهنما کجاست؟ که من از او نشانهای برای پیدا کردن آشیانهی پرندهی افسانهای میخواهم.
کلیم هر سر مویت فتیلهٔ داغی است
ز بسکه سوز درون گرم کرده اعضا را
هوش مصنوعی: هر تار موی تو مانند فتیلهای داغ است، چرا که حرارت درون تو به قدری زیاد است که اعضای بدن را به شدت میسوزاند.