برگردان به زبان ساده
چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
صدف گشاده کفست آنزمان که گوهر نیست
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و توانایی در دست و دل وجود داشته باشد، در آن زمان صدفی که باز است، معنایی ندارد و ارزش گوهر را ندارد. یعنی اگر چیزی ارزشمند (گوهر) وجود نداشته باشد، باز بودن یا بسته بودن آن اهمیت ندارد.
دل فسرده بحالش رواست گریه ولی
سپند را چکند مجمری کش اخگر نیست
هوش مصنوعی: دل شکسته و غمگین است و جای اشک ریختن دارد، اما همچون آتش که خاکسترش را پاک کند، روح همواره میتواند بر آلام خود غلبه کند و به زندگی ادامه دهد.
اسیر صید گه او شوم که نخجیرش
چو دست و تیغ بخون سرخ کرد لاغر نیست
هوش مصنوعی: در زمانی که شکارش دست و تیغ را به رنگ خون سرخ میکند، من نمیتوانم اسیر این شکار شوم، چرا که آنقدر لاغر و ضعیف نیستم.
حلال زاده اخوان، نفاق پیشه ترست
اگر بچاه نیندازت برادر نیست
هوش مصنوعی: اگر فرزند درستکاری یک برادر باشد، او ممکن است به نفاق گرایش پیدا کند و اگر برادرش در دردسر بیفتد، به او کمکی نکند.
ز ذره روی دل آفتاب می جویم
در آن دیار که خورشید ذره پرور نیست
هوش مصنوعی: من به دنبال نوری در دل خودم هستم، نوری که مانند آفتاب باشد، در جایی که اساساً نوری از خورشید وجود ندارد و تنها ذرات کوچکی هستند که میتوانند آن را پرورش دهند.
ز ترس نیست اگر میفروش دکان بست
که خودنمائی آئین کیمیاگر نیست
هوش مصنوعی: اگر میفروش دکان خود را ببندد، به خاطر ترس نیست، زیرا نشان دادن خود و تواناییهای واقعی مانند کیمیاگری نیست.
مدار دهر بنا در برابر افتادست
وگرنه آینه با روی تو برابر نیست
هوش مصنوعی: روزگار به گونهای است که در برابر زیبایی تو، دچار افت و نقصان شده است. اگر نه، هیچ آیینهای نمیتواند به خوبی تو را منعکس کند.
ز بزم قرب بتقصیر خویش محرومم
وگرنه حلقه این خانه تیر بر در نیست
هوش مصنوعی: به خاطر اشتباهات خودم از جمع دوستان و محفل خوشیها دور ماندهام و اگر نه، در این خانه جایی برای ناامیدی وجود نداشت.
ز جای خویش خضر کعبه را نیارد پیش
برو که دوری منزل گناه رهبر نیست
هوش مصنوعی: به خاطر خطاها و گناهان، نمیتواند از جای خود حرکت کند و به کعبه نزدیک شود، زیرا فاصله از منزلگاه، مانع این سفر است. در واقع، کسی که خطاهایی دارد، نمیتواند به راحتی به مقامات والا و مکانهای مقدس دست یابد.
بششدر جهت افتاده ام کلیم، افسوس
نبسته بال و پرم لیک راه دیگر نیست
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی به شدت به زمین افتادهام، افسوس که بال و پرم را ندارم، اما راه دیگری برای رفتن وجود ندارد.