برگردان به زبان ساده
حدیثت نامه را تعویذ جان شد
قلم را نام تو ورد زبان شد
هوش مصنوعی: داستان تو مانند یک دعای زندگیبخش شده و نامت به لبهی قلم آمده است و همه در حال گفتن و یادآوریاش هستند.
دگر از خود چه گلها می توان چید
براهت خار مغز استخوان شد
هوش مصنوعی: دیگر چه گیاهانی را میتوان برای تو چید، در حالی که خودم به خاطر تو به درد و رنج افتادهام.
بنرمی با درشتان می توان ساخت
زبان همخانه دندان از آن شد
هوش مصنوعی: با افرادی که سرسخت و سختگیر هستند، نمیتوان به نرمی رفتار کرد. باید توجه داشت که حتی دندانها نیز باید با زبان سازگار شوند.
باین راهی که دل در پیش دارد
نیارد راهزن بیکاروان شد
هوش مصنوعی: در این مسیر که دل برایش انتخاب کرده، کسی نمیتواند به راحتی او را منحرف کند یا به سوی خود بکشاند.
بگیتی هر که نام او سفر کرد
غریب عالم امن و امان شد
هوش مصنوعی: هر کس در این دنیا به سفر نام او برود، در واقع در دنیای غریب و نامطلوب، به آسایش و امنیت میرسد.
بخار پای من تا دیده وا کرد
زچشم نقش پایم خون روان شد
هوش مصنوعی: وقتی چشمانم باز شدند، رد پایم باعث شد که خون از چشمم بریزد.
بکن کسب کمال از می فروشان
ز یک پیمانه آدم می توان شد
هوش مصنوعی: از کسانی که میتوانند به ما نکات ارزشمند یاد دهند، بیاموز و از تجربیات آنها بهرهمند شو. تنها با یک تجربه کوچک میتوان به شناخت عمیقتری از انسانیت و کمال دست یافت.
چنان در تیرهروزیها تمامم
که یک یک استخوانم سرمهدان شد
هوش مصنوعی: آن چنان در سختیها و روزهای سیاه غرق شدهام که حالا تمام وجودم به درد و رنج تبدیل شده و بر زخمهایم حرفی ندارم.
درین گلشن کلیم از سیر چشمی
ز گل قانع به خار آشیان شد
هوش مصنوعی: در این باغ، کلیم از تماشای گلها احساس رضایت کرده و به داشتن خاری در آشیانهاش قانع شده است.