برگردان به زبان ساده
آن بلبلم که عقده دل دانه منست
آبی که هست در قفسم آب آهنست
هوش مصنوعی: آن بلبل که دلتنگی و راز دل من را میگوید، مانند آبی است که در قفس من وجود دارد؛ در واقع آن آب سخت و سنگین است.
طالع نگر که کشت امیدم ز آب سوخت
در کشوری که برق هوادار خرمنست
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کن که امید من در سرزمین خشک و سوزانی جوانه زده است، جایی که برق و نور زندگی به کشتزارها میتابد.
او را ز حال دیده حیران چه آگهی
کی آفتاب را خبر از چشم روزنست
هوش مصنوعی: کسی که حال تو را نمیداند، چطور میتواند از حال و احوال تو با خبر باشد؟ مانند آفتاب که از وجود روزن خبر ندارد.
در گلشن امید نچیدم اگر گلی
از وصل خار صد گل جا کم بدامنست
هوش مصنوعی: اگر در باغ امیدم گلی نچیدم، به خاطر این است که حتی اگر به خاطر وصالی، خار بر دامنم بیفتد، ارزشش را دارد و صد گل در دامن من کم نیست.
گفتی چه سود، کاتش شوقت بما چه کرد
احوال خانه سوخته بر خلق روشنست
هوش مصنوعی: گفتی چه فایده دارد؟ در حالی که عشق تو چه بلایی بر سر ما آورد، حالا هم که وضعیت خانه سوخته برای دیگران روشن و واضح است.
هر کس مرا شناخت زهمراهیم رمید
نشناخته است سایه هنوزم که با منست
هوش مصنوعی: هر کسی که مرا بشناسد از من دوری میکند، زیرا هنوز هم نمیداند که من سایهای از خودم هستم.
در چار موسمش نبود رنگ و بو کلیم
این عالم فسرده که نزد تو گلشنست
هوش مصنوعی: در هر فصل، این دنیا بدون رنگ و بویی است. ای کلیم، این جهان بیروح است در مقایسه با جنتی که نزد تو وجود دارد.