برگردان به زبان ساده
دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست
غیر نقش بوریا بر خویشتن زیور نبست
هوش مصنوعی: دل در زیبایی و هنر زمانه تاب نمیآورد و تنها چیزی که به خود آرایش میکند، نقش سادهی بوریا است.
تا دلم در کنج غم بر حال زار خود نسوخت
همنشین بر زخم من مرهم زخاکستر نبست
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلم از غم و اندوه خود نسوخت، کسی برای درمان زخمهایم از خاکستر نگذاشت.
کاروان ها بار عشرت بست بهر دیگران
رنگ بر رویم سپهر از گردش ساغر نبست
هوش مصنوعی: کاروانها برای شادی و خوشی دیگران بار میزنند، اما من به خاطر چرخش روزگار، رنگ و حال خوشی بر چهرهام نمیگذارم.
از علاج چاکهای سینه دل برداشتم
زانکه مرهم هیچکس بر روزن مجمر نبست
هوش مصنوعی: از درمان زخمهای دل خسته شدم، زیرا هیچ کس نتوانسته است بر این درزهای درد مرهمی بگذارد.
شوربختی حاصل دریا ز گوهر پروریست
از سخن سنجی جزین طرفی سخن پرور نبست
هوش مصنوعی: بدبختی ناشی از دریا به خاطر پرورش گوهرهایش است و از کسی که فقط به گفت و گو میپردازد، بهرهای نمیتوان برد.
صاحب انصاف را باشد نظر بر نقص خویش
بر رخ پروانه کس در هیچ بزمی در نبست
هوش مصنوعی: انسان عادل و با انصاف همیشه باید به نواقص خود توجه کند و در هیچ جمع یا میهمانی نباید به دیگران نگاهی کنایهآمیز داشته باشد.
چشم می بندیم از هر جا که باید بست دل
دام شیطان تعلق طرفی از ما بر نبست
هوش مصنوعی: ما چشممان را از هر جایی که لازم است میبندیم و دلمان به دام شیطان گرفتار نمیشود.
صید معنی را کلیم از رشته پرتاب فکر
هیچ صیاد سخن از بنده محکمتر نبست
هوش مصنوعی: کلیم به شکار مفهومها پرداخته و میگوید هیچکس نمیتواند به اندازه من به درستی و قاطعیت از سخنهای دیگران استفاده کند.