برگردان به زبان ساده
تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی
که کنند صلح با هم شب ما و روشنائی
هوش مصنوعی: تو با مهربانی به میان بیا تا شب ما و روشنی با هم صلح کنند.
دل خونچکان بزلف تو هنوز هست خندان
که شود ز دستباری کف شانه ها حنائی
هوش مصنوعی: دلِ من که پر از درد و غم است، هنوز هم به خاطر موهای تو شاد و خندان است. شاید روزی این شادی به خاطر زیبایی و لطافت موهایم از بین برود.
برهش قدم ز سر کن، بفکن کلاه نخوت
که بکام خویش سالک رسد از برهنه پائی
هوش مصنوعی: برهش را از سر زمین بردار و کلاه غرور را از سرش بگذار. زیرا کسی که با پاهای برهنه و بیغرض به راه خود ادامه میدهد، به خواستهاش میرسد.
ز طلب همان چو حرمان کندت شکسته خاطر
که شکستگی گدا را بود آلت گدائی
هوش مصنوعی: وقتی که از چیزی که میخواهی ناامید شوی، دل شکستهای پیدا میکنی. این شکستن دل شبیه به حال گداست که از نداشتن به درستی احساس ذلت میکند.
پر تیر چون ندارم که ز مردمان گریزم
چو هدف نهاده ام تن بزبان آشنائی
هوش مصنوعی: چون تیر ندارم که از انسانها فرار کنم، خود را در تیررس قرار دادهام و با زبان آشنایی با آنها ارتباط برقرار میکنم.
بشکنجه حوادث درم کف بخیلم
بکدام آشنائی بزنم در رهائی
هوش مصنوعی: در زیر بار مشکلات و حوادث زندگی، دیوانه شدهام و نمیدانم باید به کدام آشنا مراجعه کنم تا از این وضعیت نجات پیدا کنم.
ز پی قبول عامه به ریا بکوش زاهد
چه روی بشهر کوران بامید خودنمائی
هوش مصنوعی: به خاطر جلب توجه مردم و برای نشان دادن خود، زاهد تلاش نکن که در دنیای کوردلان، امید به دیده شدن داری.
خم زلف یار دارد سبق قناعت ما
که شکست تا که باشد نخوریم مومیائی
هوش مصنوعی: خم زلف یار به ما یاد میدهد که باید قناعت کنیم، چرا که در حال حاضر چنان زیبایی ما را مجذوب کرده که دیگر نیازی به چیزهای دیگر نداریم.
سر دیگ همت خود، فلک آنزمان گشاید
که گدا بکاسه دستش نرسد ز بینوائی
هوش مصنوعی: زمانی که تو تلاش و همت خود را در کارها به کار بگیری، تنها در آن موقع است که آسمان به تو فرصتهای خوبی میدهد وگرنه اگر کسی در فقر و تنگدستی باشد، هیچ کمکی به او نمیشود.
تو که صد وسیله جوئی که کسی بدامت آید
ز کلیم بی بهانه ز چه می کنی جدائی
هوش مصنوعی: اگر تو همیشه به دنبال بهانههایی هستی تا دیگران را به خود جذب کنی، پس چرا از کسی که به راحتی و بدون هیچ دلیل خاصی به سویت میآید، دوری میکنی؟