برگردان به زبان ساده
به ملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست
در آشنائی خورشید روشنائی نیست
هوش مصنوعی: در ملک خوشبختی و زیبایی، اگر دوستی و آشنا نیست، در شناخت و ارتباط با یکدیگر هم مانند خورشید، هیچ روشنی و نورانیتی وجود ندارد.
هر آنچه رفت ز دستم برون ز دل هم رفت
میان دست و دلم چون صدف جدائی نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دستم رفت، از قلبم نیز دور شد. میان دست و دلم مانند صدف جدایی وجود ندارد.
غبار خاطرم از شش جهت گرفته فرو
چو اخگرم سر و پروای خودنمائی نیست
هوش مصنوعی: دود یادهایم از همه سو میافتد و مثل ذرههای آتش، دیگر نگران خودنمایی نیستم.
به کشوری که فتد عکس تیرهروزی ما
ز آب و آینه امید روشنائی نیست
هوش مصنوعی: به کشوری که تصویر بدبختی و تیرهروزیم در آب و آینه منعکس میشود، هیچ امیدی به روشنی و روشنایی نیست.
مرا که شیوهٔ افتادگی هنر باشد
شکست نفس بجز عیب خودستائی نیست
هوش مصنوعی: من که به هنر تواضع و افتادگی عادت کردهام، شکست نفس جز اینکه به عیب خودبزرگبینی اشاره داشته باشد، نیست.
ز درد فقر دلا غیرتی اگر داری
مخواه مرگ که خواهش بجز گدائی نیست
هوش مصنوعی: اگر از درد فقر رنج میبری و غیرت داری، دیگر مرگ را نخواهی چون خواهشت تنها گدایی و درخواست چیزهای کوچک است.
به اضطراب گرفتارم آنقدر که قفس
شکسته است و مرا فرصت رهائی نیست
هوش مصنوعی: به شدت مضطرب هستم، به اندازهای که قفس از هم پاشیده و من هیچ فرصتی برای آزاد شدن ندارم.
چو پا ز آبله پوشیدهای، برو بنشین
که ناقص است سلوک ار برهنه پائی نیست
هوش مصنوعی: زمانی که پاهایت را از آلودگی و رنج محافظت کردهای، بهتر است کمی استراحت کنی، چرا که مسیر راه و سلوک روحی ناقص و ناتمام خواهد بود اگر پیادهروی بدون توجه به شرایط و آمادگی باشد.
که را کلیم ستودم که بر سپهر نرفت؟
هزار حیف که پروای خودستائی نیست
هوش مصنوعی: من به چه کسی باید افتخار کنم که در آسمان ستایشش نرود؟ افسوس که هیچکس نیست که خود را ستایش کند.