برگردان به زبان ساده
با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
عاشق چو شیشه می پروای سر ندارد
هوش مصنوعی: عاشق با وجود اینکه هیچ چیز جز خطر و چالش در زندگیاش وجود ندارد، همچون شیشهای است که از صدمه و آسیب میترسد و احتیاط میکند.
تا نغمه ای نباشد نتوان ز هوش رفتن
مسکین مسافری کو ساز سفر ندارد
هوش مصنوعی: تا وقتی که نغمهای نباشد، انسان نمیتواند هوش خود را از دست بدهد. مثل مسافری که بدون ساز سفر است، هیچکجا نمیتواند برود.
دل را خراب دارم تا بستگی نه بیند
از قفل بی نیازست، گر خانه در ندارد
هوش مصنوعی: من دلم را خراب کردهام تا هیچ وابستگی نداشته باشد، زیرا اگر قلبی خالی باشد، به قفل نیازی ندارد.
غرق وصال آگه ز آشوب چشم بد نیست
تا دام بر نیاید ماهی خبر ندارد
هوش مصنوعی: در دل شور و شوق وصال، آگاه بودن از هیاهوی چشم دیگران اهمیتی ندارد؛ زیرا تا زمانی که تلهای برپاشود، آن ماهی بیخبر و راحت شنا میکند.
دارد فلک ز انجم تخم هزار آفت
اما چو گریه ما تخم شرر ندارد
هوش مصنوعی: آسمان از ستارهها دانههای زیادی از بدیها را به دوش دارد، اما هنگامی که ما به سوگ نشستهایم، هیچ نشانهای از آتش و شورش در دل نداریم.
دل را جز آن پریرو عشرتگهی نباشد
آئینه جز جمالت باغ دگر ندارد
هوش مصنوعی: دل نمیتواند جز به یاد آن معشوق زیبا خوش بگذراند و هیچ آینهای جز زیبایی تو نمیتواند روشنی و شادابی را نشان دهد. باغ دیگری هم وجود ندارد که به جز زیبایی تو، لذت و سرزندگی را به همراه داشته باشد.
نشو و نمای راحت در آب و خاک ما نیست
در ملک خاکساری سیمرغ پر ندارد
هوش مصنوعی: زندگی آسان و راحت در دنیا برای ما نیست، زیرا در سرزمین افرادی که خاضع و تواضع دارند، سیمرغ (نماد آزادی و بلندپروازی) جایی ندارد.
برداشت گر زخاکم دانم بخون نشاند
چون تیغ روزگارم بیهود بر ندارد
هوش مصنوعی: اگر بدانم که از خاک هستم، آنگاه خون فشاندن به هیچ فایدهای نیست، زیرا تیغ ناکامیهای زندگی هیچگاه برنمیدارد و همه چیز بیهوده است.
بی آفتست دیده تا جوش خون دل هست
آب ار تنک نباشد کشتی خطر ندارد
هوش مصنوعی: چشمها تا زمانی که احساسات قلبی در آنها جاری است، بیخطر و آرام هستند. حتی اگر آب کم و نازک باشد، باز هم کشتی به خطر نمیافتد.
چون دیده جهنده در خانه ام مسافر
سیرم کلیم منت از راهبر ندارد
هوش مصنوعی: چشمانم مانند مسافری در خانه سرگردان است و من فکر میکنم که دیگر نیازی به منت کشیدن از راهنمایی ندارم.