برگردان به زبان ساده
روشنی در خانه معمور نیست
نیست یک ویرانه کان پر نور نیست
هوش مصنوعی: در خانهای که زندگی و نشاطی وجود ندارد، هیچ نوری دیده نمیشود؛ بلکه ویرانی و تاریکی حاکم است.
بسکه در بزم نشاط ما گریست
قطره ای خون در رگ طنبور نیست
هوش مصنوعی: در جشن شادمانی ما، آنقدر گریه و اندوه وجود داشت که هیچ قطره خونی در رگ طنبور باقی نماند.
دل ز مهر گلرخان پرداختیم
در بپشت خاطر ما حور نیست
هوش مصنوعی: دل را به عشق گلرخان سپردیم، اما دیگر در دل ما جایی برای حوریان نیست.
عمرها پروانه او بوده ایم
در چراغ آشنائی نور نیست
هوش مصنوعی: ما تمام عمرمان مانند پروانهای بودهایم که دور چراغ آشنایی در حال گردش هستیم، اما در واقع هیچ نوری در آن رابطه وجود ندارد.
تا تو باشی رو بخورشید آورد؟
اینقدر هم چشم روشن کور نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنار هستی، آفتاب از شدت زیباییات به روشنایی میآید؟ اما اینقدر هم عقل و بینایی وجود دارد که نباید اینقدر نادیده گرفته شود.
بسکه دیگرگون شد احوال جهان
فکر می در خاطر مخمور نیست
هوش مصنوعی: به خاطر تغییرات زیادی که در وضعیت جهان به وجود آمده، دیگر نمیتوان دربارهی آن فکر کرد و اندیشه کرد.
در نظر دارم لبی را روز و شب
چون توانم گفت چشمم شور نیست
هوش مصنوعی: من همیشه به یاد لبی شیرین و دلنواز هستم و میخواهم این احساس را به کسی بگویم، اما نمیخواهم کسی فکر کند که از نظر من در این احساس اشتباهی وجود دارد.
می کنم قطع امید از تیغ تو
زخم اگر در تازگی ناسور نیست
هوش مصنوعی: من از تیغ تو ناامید میشوم، اگر جراحتی که ایجاد کردهای تازه نیست و به زخم تبدیل نشده است.
پرده بر زخمم چه می پوشی کلیم
شمع در فانوس هم مستور نیست
هوش مصنوعی: پردهای که بر زخم من میکشی، چه فایدهای دارد؟ حتی شمعی که در فانوس است، نمیتواند پنهان بماند.