برگردان به زبان ساده
از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
مور چندان شد که آخر دانه در خرمن نماند
هوش مصنوعی: از شدت فشار و حوادث روزگار، دیگر چیزی از دلخوشیها و لذتها باقی نمانده است. آنقدر بر ما مشکلها افزوده شده که حتی دانهای در خرمن خوشبختی هم باقی نمانده است.
مرغ گیرائی ز دام زلف او پرواز کرد
ناوک اندازی آن مژگان صیدافکن نماند
هوش مصنوعی: پرندهای که به دام موهای او گرفتار بود، از آنجا پرواز کرد و دیگر هیچ طعمهای نماند که چشمان زیبا و جادویی او بتواند شکار کند.
بخیه بر زخم دل ما تنگ می گیرد بسی
حیف کائین مروت یکسر سوزن نماند
هوش مصنوعی: درد دل ما روز به روز بیشتر میچسبد و جالب این است که دیگر حتی سوزنی هم برای درمان آن باقی نمانده است.
از خط پرگار این خواندم که از سرگشتگی
راه حیرت پوید آن پائی که در دامن نماند
هوش مصنوعی: از حرکت پرگار متوجه شدم که پاهایی که در دامن نمیمانند، به دنبال راهی از سرگشتگی و حیرت هستند.
زینهمه باران پیکان زخم را لب تر نشد
خشکسال عافیت شد آب در آهن نماند
هوش مصنوعی: با این که باران زیادی باریده، اما زخمها همچنان دردناک و تر نماندهاند. این خشکسالی از نوع عافیت است که باعث شده آب در آهن باقی نماند و از حرکت بایستد.
بسکه در هر گام راه عشق دارد رهزنی
غیر خار پا ز سامان سفر با من نماند
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلات و موانع موجود در هر قدم از مسیر عشق، هیچکس جز خودم نتوانسته در این سفر همراه من بماند.
بعد ازین تاریکی شبها بخود خوش کن کلیم
شکوه کم کن در چراغ اختران روغن نماند
هوش مصنوعی: پس از این، شبهای تاریک را با خودت شیرین کن و از نف complainren کردن بیفزای. در آسمان ستارهها دیگر روغن نمانده است.