برگردان به زبان ساده
طالع وارون بر آن برگشتهمژگان بستهایم
گرچه بیقدریم خود را بر عزیزان بستهایم
هوش مصنوعی: سرنوشت نامساعد و بدی به ما روی آورده و در حالی که به اندازه کافی ارزشمند نیستیم، خود را به عزیزانمان وابسته کردهایم و به آنها دلبستگی نشان دادهایم.
موری از تاب کمر ما را تواند صید کرد
چشم همت گرچه از ملک سلیمان بستهایم
هوش مصنوعی: اگرچه ما در مقام و موقعیتی والا هستیم و به نظر میرسد که دستیابی به ما دشوار است، اما حتی یک مورچه هم میتواند به دلیل شدت جذابیت و زیباییمان به ما نزدیک شود. این نشان میدهد که با اراده و تلاش، حتی کوچکترین موجودات هم میتوانند موفق به انجام کارهای بزرگ شوند.
دیده گر سیراب شد، دل تشنه یک قطره ماند
خانه ویران کرده تا آیین دکان بستهایم
هوش مصنوعی: اگر چشم سیراب شود، دل هنوز به یک قطره آب تشنه است؛ این دل ویرانی بر جای گذاشته و ما برای حفظ این وضعیت، دکان فروش احساسات را بستهایم.
دانه دام تعلق مزرع گیتی نداشت
ما به امید چه یارب دل به دوران بستهایم
هوش مصنوعی: دنیا و زندگی اینجا ارزش چندانی ندارد و ما به چه امیدی در این دنیا دل بستهایم؟
خاطر آشفته ما هست عیب روزگار
بر سر ایام دستار پریشان بستهایم
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر روزگار خراب است و به همین دلیل در ایام سختی، خود را با لباس پریشان میپوشانیم.
ما و می در این چمن چون توبه فصل بهار
روز اول با شکستن عهد و پیمان بستهایم
هوش مصنوعی: ما در این باغ در کنار شراب، همچون بهار با شکستن عهد و پیمان، روز اول را تجربه میکنیم.
از شکسته کشتی ما تا گهی یاد آورد
رشتههای موج بر انگشت طوفان بستهایم
هوش مصنوعی: کشتی شکسته ما، گاهی به یاد میآورد که امواج طوفان، رشتههایی از خود بر انگشتان ما بستهاند.
در حصار آهن ما غم نخواهد راه کرد
رخنههای سینه را یکسر ز پیکان بستهایم
هوش مصنوعی: در دنیای سخت و محکم ما، غم نمیتواند نفوذ کند و تمامی زخمهای قلب را به طور کامل با تیرها بستیم.
خار مژگان را به چشم کم مبین دیگر کلیم
چار موسم از گلش نخل شهیدان بستهایم
هوش مصنوعی: به مژگانِ خود مانند خاری که به چشم میآید، کمتر توجه کن. کلیم، چهار فصل را از گلهای نخل شهیدان گرفتهایم و به آن غنایخی دادهایم.