برگردان به زبان ساده
ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
چو شمع کشته ازین ماجرا زبان بندیم
هوش مصنوعی: از شدت عشق، چه شور و هیاهویی به راه انداختهایم؛ مانند شمعی که در آتش ذوب میشود، در برابر این داستان، خاموش و بیصدا هستیم.
نهال سرکش گل بیوفا و لاله دو رو
درین چمن به چه امید آشیان بندیم
هوش مصنوعی: در این چمن، چه امیدی به ساختن خانهای داریم وقتی که گیاهان سرکش و گلهای بیوفا و لالههای دوت دیواره در اینجا وجود دارند؟
دمیکه ما گره از کار عیش بگشائیم
خیال بوسه بر آن خاک آستان بندیم
هوش مصنوعی: زمانی که ما مشکل لذت و خوشی را حل کنیم، به یاد بوسهای که بر خاک آن درگاه میزنیم، خواهیم افتاد.
متاع خانه دل آنچنان بیغما رفت
دری نماند که بر روی دشمنان بندیم
هوش مصنوعی: محصول دل عزیز و باارزش ما به گونهای از دست رفت که هیچ راهی برای مقابله با دشمنان باقی نماند.
هزار شکوه یکی کردم و کسی نشنید
گذشت آنکه ز یک حرف داستان بندیم
هوش مصنوعی: من هزار بار از مشکلات و نارضایتیهایم شکایت کردم، اما هیچ کس صدای مرا نشنید. اکنون به یاد میآورم که آن زمان که تنها با یک کلمه میتوانستیم داستانی را به هم بزنیم، دیگر گذشته است.
گره به موی چو افتاد باز نگشاید
غنیمت است بیا دل در آن میان بندیم
هوش مصنوعی: اگر گرهای به موی کسی بیفتد، دیگر باز نمیشود، پس بهتر است دل خود را در این گره گنجانیم و از آن بهرهمند شویم.
کلیم سایه شاهجهان چو بر سر ماست
به پشت چرخ دگر دست کهکشان بندیم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به عظمت و سیادت خود اشاره میکند و میگوید که وقتی سایه حاکمیتش بر سر مردم است، میتوانند به دستهای پنهان و نامرئی کهکشان برگردند و از آن بهرهبرداری کنند. این عبارت به طور کلی نشاندهندهی قدرت و نفوذی است که فرد در زندگی خود احساس میکند، و این که چگونه میتواند با استفاده از این نفوذ به چیزهای بزرگتری دست یابد.