برگردان به زبان ساده
همتی کو که دل از عیش جهان بردارم
گل به بلبل دهم و برگ خزان بردارم
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد دلها را از لذتهای دنیوی دور کند، باید تلاشی کند تا به بلبل، گل بدهد و برگهای خزان را از زمین بردارد.
نخل بالای تو، آن شعله خاشاک وجود
به کنار آرم و خود را ز میان بردارم
هوش مصنوعی: من در کنار تو مانند شعلهای هستم که از علفهای خشک جدا میشوم و خود را از میان آنها خارج میکنم.
هر نفس جستن آن مویمیان، آسان نیست
گم شود یکدم اگر دست از آن بردارم
هوش مصنوعی: در هر لحظه گرفتن آن موی میان کار سادهای نیست؛ یک لحظه اگر از آن دست بکشم، ممکن است گم شود.
توبه کردم ز می و روح غذا میخواهد
مشتی از خاک در پیر مغان بردارم
هوش مصنوعی: من از زندگی مادی گذر کردهام و روح من به خوراکی دیگر نیاز دارد. میخواهم اندکی از خاک در جام شراب حکمت بزنم.
از جهان قسمتم این دست و دل تنگ؟ بس است
دیده حسرت از آن کنج دهان بردارم
هوش مصنوعی: در زندگی من، این دل و دست ناتوانی نصیبم شده است و از آنجا که همیشه حسرت میخورم، نمیتوانم ناامیدیام را پنهان کنم.
حرص می رطل گران خواهد و از ضعف خمار
پنبه از شیشه به دست دگران بردارم
هوش مصنوعی: آدمی که به دنبال دنیا و مال و ثروت باشد، مانند کسی است که از ناتوانی یا سستی خود با حریص بودن به دنبال چیزهایی میگردد که دست دیگران پیدا میشود. در واقع، او همیشه در تلاش است تا به چیزهای ارزشمند دست یابد، اما در عین حال، ممکن است از ضعفهای خود هم غافل باشد.
در ره عشق که هر جاده دَم مار بود
هر کجا پای نهم، دست ز جان بردارم
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، هر جادهای مملو از خطر و دشواری است، اما من هر کجا که قدم بگذارم، حاضر هستم جانم را فدای آن کنم.
تیر جور فلکم کُشت ازین کهنهکمان
قدرتی کو که زه کاهکشان بردارم
هوش مصنوعی: تیر ظلم و ستمی که به سمت ما پرتاب شده، از این کمان قدیمی نشأت میگیرد و اکنون به دنبال نیرویی هستم که بتوانم زه این کمان ضعیف را بکشم و از آسیبها جلوگیری کنم.
چون سخنفهمی و فریادرسی نیست کلیم
چه عبث مُهر خموشی ز دهان بردارم
هوش مصنوعی: وقتی که سخن و حرفی که میزنم فهمیده نمیشود و کسی نیست که به من کمک کند، چرا بیهوده دهانم را باز کنم و حرف بزنم؟