برگردان به زبان ساده
دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
جام هرچند که پر شد ز صدا می افتد
هوش مصنوعی: دل زمانی که از احساسات و اندوه پر شود، دیگر توان تحمل صدا و نوا را ندارد و به تدریج به سکوت می رسد. حتی اگر در ابتدا احساس شادمانی و پر بودن داشته باشد، در نهایت این سر و صدا و موسیقی بر او تاثیری نمیگذارد و او به سکوت میافتد.
سوخت اسباب تعلق دل و آسوده نشست
قدم برق بسر منزل ما می افتد
هوش مصنوعی: آتش دل و وابستگیها را خاموش کرد و اکنون راحت نشستهام؛ گام برق به خانه ما میآید.
جامه در خون شهیدان کش و بخرام بناز
بتو ای شاخ گل این رنگ قبا می افتد
هوش مصنوعی: لباسی که آغشته به خون شهیدان است را بپوش و با ناز و زیبایی راه برو، ای گل ناز! این رنگ قبا به زودی از میان میرود.
دوستداری مرا دهر شگون نگرفته
گر بمن سایه کند بال هما می افتد
هوش مصنوعی: دوست داشتن من در نظر روزگار خوشایند نیست، حتی اگر به من توجه کند، باز هم در نهایت به خوبیهای بالای پرندهی هما نخواهد رسید.
زلف پرکار تو چون تن بشکستن ندهد
هر که از روی تو برخاست بجا می افتد
هوش مصنوعی: زلفهای پرکار تو مانند شکستن تن است، هرکسی که از چهرهات برخیزد، بهجای خود میافتد.
نتوان ناصح عریانی ما را پوشید
راز پنهان نشود چون بملا می افتد
هوش مصنوعی: هیچ کسی نمیتواند عریانی و آشکار بودن ما را بپوشاند، زیرا رازهای مخفی نمیتوانند پنهان بمانند وقتی که به وضوح آشکار شوند.
نیست کس در ره افتادگی از ما در پیش
هر که از پای فتد بر سر ما می افتد
هوش مصنوعی: هیچکس در راه ناکامی ما وجود ندارد؛ هر که به زمین بیفتد، بر ما اثر میگذارد و بر سر ما میآید.
چه بگویم که شبم بیتو چسان می گذرد
صبحم از تیرگی شب ز صفا می افتد
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه توصیف کنم که شبها چگونه برایم میگذرد، صبح من از تیرگیهای شب به خوبی و روشنایی بازمیگردد.
شب آدینه بدریوزه میخانه روم
زانکه از هفته همین شب بگدا می افتد
هوش مصنوعی: در شب جمعه به سمت میخانه میروم، زیرا از ابتدای هفته، همین شب محبوبترین زمان برای شبزندهداری و خنده و خوشگذرانی است.
هر که عاجزتر ازو خواسته امداد کلیم
دستگیرش بود آنکس که زپا می افتد
هوش مصنوعی: هر کس که در درخواست کمک ناتوانتر باشد، موسایی برای او وجود دارد که دستش را بگیرد و او را یاری کند، همانطور که آن کسی که زمین میافتد، همواره امیدوار به کمک دیگران است.