برگردان به زبان ساده
باز عید آمد بغل گیری مینا میکنم
از کجا یاری چو او خون گرم پیدا میکنم
هوش مصنوعی: عید دوباره فرا رسیده و من در کنار مینا شادی میکنم. نمیدانم از کجا یاری مانند او را پیدا کنم که گرمای درونم را به من برساند.
پندگویان کهنه دیوارند و من سیلابشان
منعشان تا چند باید، رو به صحرا میکنم
هوش مصنوعی: سخنرانان قدیمی مانند دیوارهای بیروح هستند و من این دیوارها را با سیلاب خویش میشکنم. دیگر چه مدت باید به آنها گوش دهم؟ من به سوی دشت و آزادی میروم.
همچو خار پا به جای خود کسی نگذاردم
با چنین طالع اگر در خاطری جا میکنم
هوش مصنوعی: همانند خار، کسی را در زندگیام نگذاشتم و با چنین سرنوشتی اگر در دل کسی جا پیدا کنم، در خاطرش میمانم.
خط دمید، اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت
شام چون شد روزه امید را وامیکنم
هوش مصنوعی: با شروع شب، از آن لب که مرا دل خوش میکند بهرهمند خواهم شد و وقتی شب فرا رسید، امیدهایم را کنار میگذارم.
بس که بر هم خوردهام سررشته را گم کردهام
خاطر جمع از سر زلفت تمنا میکنم
هوش مصنوعی: به اندازهای دچار آشفتگی شدهام که دیگر نمیتوانم روند کارهای خود را پیدا کنم. اما با این حال، با خیال راحت از موهای تو خواستار محبت هستم.
بر سر خوان بلا تنها نخوردم رزق خود
یک برش زخم ترا قسمت بر اعضا میکنم
هوش مصنوعی: در میانهی سختیها و مشکلات، من تنها از نعمتهای خود بهرهمند نشدم. بلکه قسمتی از درد و رنج تو را نیز بر دوش میکشم و به دیگران تقسیم میکنم.
شیشه و ساغر کلیم از وضع من آزردهاند
این نه میخواریست قبض روح مینا میکنم
هوش مصنوعی: شیشه و جامی که در دست دارم، به خاطر حال و روز من ناراحت هستند. این حالت من نشانهای از میخواری نیست، بلکه میخواهم روح خود را با نوشیدن می آشفته کنم.