برگردان به زبان ساده
بروی ساغر می ماه عید را دیدم
همین بسست درین عید دید و وا دیدم
هوش مصنوعی: در روز عید، زیبایی ماه را بر روی جام دیدم و همین برایم کافی بود که در این روز خاص، آن جمال را ببینم و از آن لذت ببرم.
بغیر دیده که پوشیدم از مراد دو کون
بقدر همت خود جامه ای نپوشیدم
هوش مصنوعی: به جز نگاه خود، هیچ چیز دیگری را از خواستههای دو جهان پنهان نکردم و بر اساس تواناییام، هیچ گاه لباسی از آنچه میخواهم نپوشیدهام.
چنین که برگ و بر نخل آه پیکانست
بفرق سایه آهست سایه بیدم
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیبایی و لطافت طبیعت میپردازد. در آن به نحوی از آرامش و سایه درخت بید و نخل سخن گفته شده است. برگهای نخل در برابر آفتاب به گونهای قرار گرفتهاند که نشاندهندهٔ لطافت و ظرافت آنهاست. سایه افکنده شده بر زمین آرامش خاصی را ایجاد میکند که به زندگی و طبیعت جان میبخشد.
لبم ز خنده و چشمم ز گریه ترسیده است
با شک بی اثر خویش بسکه خندیدم
هوش مصنوعی: لبخند من نشاندهندهی شادیام است، اما چشمانم از گریه پر شده و به نظر میرسد که این شادی واقعی نیست؛ چون به قدری خندیدهام که دیگز اثری از غرور و شادی در خود ندارم.
ز عاقبت نیم ایمن که ترسم آخر کار
کفن برون کند از تن لباس تجریدم
هوش مصنوعی: از نتیجه کار نگرانم، زیرا میترسم که در پایان، کفن از تنم بیرون بیاید و لباس تجرد و عزلت را به تن پوشم.
بسان شمع کس آواز گریه ام نشیند
با شک خویش اگر تا صباح غلتیدم
هوش مصنوعی: مانند شمعی، کسی صدای گریهام را نمیشنود. اگرچه با تردید و احساس عمیق، تا صبح در حال چرخش و غلتیدن هستم.
گران نبودم بر طبع دوستان هرگز
بزور رفتن و دیر آمدن مه عیدم
هوش مصنوعی: من هیچگاه برای دوستان سنگین و مشکل نبودهام؛ حتی اگر با زور بروم یا دیر برگردم، همچنان برای دوستی بهار مانند عید هستم.
بحشر آخر از خواب مرگ برخیزد
گمان مبر که زامداد بخت نومیدم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی از خواب مرگ بیدار شوم، این تصور را نکن که من به روزهای ناامیدی و بدی دچار هستم.
به پیر جام از آندم که دست داده گلیم
زخط ساغر چون شیشه سر نه پیچیدم
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به پیر شراب، گلیم را تقدیم کردم و ساغر را به گونهای گرفتم که مانند شیشهای نازک نشکند، هیچگاه سرم را به دور نچرخاندم.