برگردان به زبان ساده
زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
غیر زخم خونچکان هرگز گلی بر سر نداشت
هوش مصنوعی: از این باغ، عاشق هیچ لذتی از درخت نبارید و جز زخمهای دلخراش، گل زیبا و شادی را هرگز تجربه نکرد.
عاقبت مکتوب ما را سوی او پروانه برد
تاب سوز نامه ام بال و پر دیگر نداشت
هوش مصنوعی: در پایان، نامهام به دست او رسید و همچون پروانهای به سویش پرواز کرد. دیگر تاب و energy برای ادامه این سوز و گداز را نداشتم.
بیقراری بین که بعد از سوختن همچون سپند
یکنفس خاکسترم جا بر سر اخگر نداشت
هوش مصنوعی: بیقراری من به حدی است که بعد از سوختن مانند خاکستر یک آتش، حتی یک لحظه هم نمیتوانم بر سر شعله باقی بمانم.
شب که از شمع جمالش دیدهام روشن شود
مردمک در دیده من قدر خاکستر نداشت
هوش مصنوعی: شب که چهره زیبایش نورانی میشود، مردمک چشمم حتی به اندازه خاکستر هم ارزش ندارد.
هرگز از دوران کلیم خسته آسایش ندید
در دلش صد خار بود، ار خار در بستر نداشت
هوش مصنوعی: هرگز آرامش و آسایش به دل کلیم نرسید، حتی اگر در بستر خواب هم خار نداشت، در دلش همیشه غم و رنج وجود داشت.