برگردان به زبان ساده
دیده را کردی سفید، از انتظار ما مپرس
صبح ما را دیدی، از شبهای تار ما مپرس
هوش مصنوعی: چشمانت را روشن کردهای، اما از حال و روز ما نپرس. اگر صبح را دیدی، از شبهای تار و ناامیدی ما سوال نکن.
آنچه میافتد به دام ما به غیر از رخنه نیست
طالع رمکرده بنگر از شکار ما مپرس
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دام ما میافتد، جز آسیب و زخم نیست. سرنوشت رم گشته را ببین و از دستاورد ما سوال نکن.
دین و دنیاباز و عالمسوز و ساماندشمنیم
زهره را میبازی، از خَصل قمار ما مپرس
هوش مصنوعی: ما در دنیا و دین با هم درگیر هستیم و به خاطر این موضوعات، به خود و دیگران آسیب میزنیم. زمانی که قلب و ارادهی ما در حال رقابت و چالش است، نباید از ویژگیهای این بازی قمار سوال کنی.
خوارتر از شیشهٔ خالی به بزم بادهایم
عزتی گر بود رفت، از اعتبار ما مپرس
هوش مصنوعی: ما در میانسالی و بزم نوشیدنی، از چیزی بیبهرهایم و اگر زمانی عزتی بوده، دیگر نیست. پس در مورد ارزش ما سوال نکن.
ما نمیگوییم کز هر کس چهها برداشتیم
بردباریها ببین، اما ز بار ما مپرس
هوش مصنوعی: ما نمیگوییم که از هر کسی چه چیزهایی یاد گرفتیم و چه تجربیاتی داشتیم. فقط صبر و بردباری ما را ببین، اما از مشکلات و دشواریهای خودمان نپرس.
ما نه از رُستای عقلیم و نه از شهر جنون
بیوطن چون گردبادیم از دیار ما مپرس
هوش مصنوعی: ما نه اهل عقل هستیم و نه از دیار جنون، بدون وطن و سرزمین مانند گردباد میچرخیم، پس از سرزمین ما سؤال نکن.
میدهد طغیان اشک ما خبر از شور عشق
گل به دامن بنگر و از خارخار ما مپرس
هوش مصنوعی: طغیان اشکهای ما نشاندهنده عشق شدید ماست. به گل در دامن نگاه کن و از زخمهای ما نپرس.
با وجود خاک پایش توتیا دیدن نداشت
از عرقریزی چشم شرمسار ما مپرس
هوش مصنوعی: با وجود اینکه خاک پای او را میدید، اما از شرم و عرقریزی چشمان ما که از خجالت بودند، نباید سوال میکنی.
با گلشن گر زینت رنگست از بو مفلس است
ای کلیم از برگ و سامان بهار ما مپرس
هوش مصنوعی: اگر گلشن به خاطر زیباییاش رنگارنگ است، بدان که آن فقط به خاطر عطر و بویش با ارزش نیست. ای کلیم، از چیدمان و زیبایی بهار ما سؤال نکن، چرا که در حقیقت، چیز دیگری از آن وجود دارد که مهمتر است.