برگردان به زبان ساده
هیچ دلسوزی نداند چارهٔ کار مرا
شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به درد من پی ببرد، اگر شمعی روشن باشد و شب تار مرا ببیند، از ترس میگریزد.
دست هر کس را بهسان سبحه بوسیدم ولی
هیچکس نگشود آخر عقدهٔ کار مرا
هوش مصنوعی: هرکسی را چون تسبیح بوسیدم و به او احترام گذاشتم، اما هیچکس نتوانست مشکل و گرفتاری من را حل کند.
همچو نقش پا ندارد بام و در ویرانهام
روزگار از بس که کوته ساخت دیوار مرا
هوش مصنوعی: زندگیام مانند نشانههای پا در یک ویرانه است و دیوارهایی که دور من هستند، به قدری کوتاه شدهاند که جا و مکانی برای من باقی نمانده است.
مانده در قید لباسم زانکه گاهی مِی فروش
میستاند در گرو این کهنه دستار مرا
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه گاهی شاهد فروشندهٔ شراب هستم، نمیتوانم این لباس قدیمیام را کنار بگذارم، زیرا او آن را به گرو میگیرد.
خوردنی زخم است و آشامیدنی خون جگر
چون کنم این سازگار افتاده بیمار مرا
هوش مصنوعی: زخم خوردن همانند خوردن است و خون جگر مانند نوشیدن. حالا من چگونه میتوانم با این درد و رنج سازگار شوم که در بیمارستان افتادهام؟
گر سیهروزم ولی چون سرمه خواهانم بسی است
روشنی از من بود چشم خریدار مرا
هوش مصنوعی: هرچند که من در زندگی دچار مشکلات و سختیهای زیادی هستم، ولی به خاطر خواستههایم، همچون سرمه، روشنایی و جذابیتی دارم که برای دیگران ارزشمند است و باعث میشود که چشمهای آنان به من بدوزند.
نزد رندان قول و فعل من سند باشد کلیم
سهل باشد زاهد ار بد گفت اطوار مرا
هوش مصنوعی: در جمع رندان، قول و عمل من معتبر و قابل استناد است. اگر زاهدی با نقطهنظر من مخالف باشد، این موضوع برای من آسان و بیاهمیت است.