برگردان به زبان ساده
خستگان را ناوکش آرام جانی میشود
سینه را پیکان او راز نهانی میشود
هوش مصنوعی: خستگان با تیر و کمان او به آرامش میرسند و این تیر رازهایی را در دلشان آشکار میکند.
بس که از سوز درون نم در نهاد من نماند
در گلو هر قطره اشکم استخوانی میشود
هوش مصنوعی: به خاطر عذاب و درد درونم، دیگر از اشکهایم نم و رطوبتی باقی نمانده است و هر قطره اشکم به اندازهای سنگین و سخت شده که مانند استخوان احساس میشود.
شمع گر همقامتت شد، کو میان لاغرش
جلوهاش کی آفت هوش جهانی میشود
هوش مصنوعی: اگر شمعی هماندازه و همقد تو باشد، زیباییاش در میان لاغریاش چگونه میتواند آفتی بر هوش جهانی باشد؟
بس که دارم در نظر روز و شب آن چشم سیاه
دیدهام آخر که چشم سرمهدانی میشود
هوش مصنوعی: من به اندازهای که به آن چشم سیاه نگاه کردهام، دیگر هر روز و شب برایم عادی شده است و حالا حتی چشم سرمهدانی هم برایم نمایان میشود.
پیک اشکم گر رود زین سان پیاپی سوی دوست
در سر کویش ز قاصد کاروانی میشود
هوش مصنوعی: اگر اشکهای من اینطور پیوسته به سوی دوست بروند، در سر کوچهاش مانند یک قاصد برای کاروان خواهد شد.
چند بینی روی ما بر خاک عجز و بگذری
از رهش بردار فرش آستانی میشود
هوش مصنوعی: چقدر به حالتی که ما در برابر تو فرود آمدهایم و ناتوانیام را نشان میدهیم، نگاه میکنی و از مسیر او دور میشوی؛ در حالی که با این کار، سرزمین ما بهمثل فرشی در کنار درگاه تو میشود.
در خس و خار وجودم آتش هجران مزن
کز برای مرغ، تیرت آشیانی میشود
هوش مصنوعی: در وجود من پر از خس و خار است، آتش جدایی را نزن، زیرا تیر تو برای پرندهای به نام عشق، مأمن و آشیانهای خواهد شد.
آرزوی زخم تیرت بس که با خود بردهام
بیسبب چون موج بر خاکم نشانی میشود
هوش مصنوعی: به اندازهای که تیر عشق تو در دلم زخم ایجاد کرده، با خود این درد را حمل کردهام. مانند موجی که بر خاک اثر میگذارد، این زخمها نشانههایی از عاشقی را در من بهجا میگذارند.
نه همین از چرخ میآید ستم بر من کلیم
بر سرم هر ذره خاک آشیانی میشود
هوش مصنوعی: من فقط از چرخ روزگار ستم نمیبینم، بلکه هر ذرهی خاک بر سرم، به نوعی آشیانهای میسازد.