برگردان به زبان ساده
دست حسنت پنجهٔ خورشید تابان میبرد
ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان میبرد
هوش مصنوعی: دست زیبایت مانند پرتو درخشان خورشید، تأثیرش را بر زمین و جهانی که به چشم تو مینگرد، به جا میگذارد.
خوش قماری بیش ازین نبود که در اقلیم حسن
هرکه میبازد دلی آن چشم فتّان میبرد
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی و جذابیت وجود دارد، نمیتوان بازی را بیشتر از این خراب کرد. چرا که هرکس در این فضا باخته، دلش را به چشمان فریبندهای میسپارد.
هر تنکظرفی که نقد صبر او کم میشود
بدگمانی پی به آن زلف پریشان میبرد
هوش مصنوعی: هر کس که صبرش کم باشد، به سرعت به زلفهای نامنظم و پریشان دیگران بدگمان میشود.
ز مغیلان بخت پاانداز سامان میکند
هرگهم شور جنون سوی بیابان میبرد
هوش مصنوعی: از سرزمین مغیلان، بخت به ناگهانی به هم میریزد و هر لحظه جنون و شوقی مرا به سوی بیابان میکشاند.
ای که آب خضر را با می برابر میکنی
کی غمی از خاطر خود آب حیوان میبرد
هوش مصنوعی: ای کسی که آب خضر را با شراب یکی میدانی، چه زمانی از دل خود غمی را مثل آب حیات دور میکنی؟
میشمارد داخل رزقش سپهر خردهبین
گر کس انگشت ندامت را به دندان میبرد
هوش مصنوعی: خداوند به دقت زندگی هر کس را محاسبه میکند و به او روزی میدهد. اگر کسی به خاطر اشتباهش احساس پشیمانی کند و از درد دلش برنجد، باید مراقب باشد که از این پشیمانی به جایی نرسد که خود را آزار دهد.
دست ما از کار گر افتاد پر بیکار نیست
تحفه چاک گریبان را به دامان میبرد
هوش مصنوعی: دست ما از کار بازمانده، اما دست ما بیکار نیست. هدیهای که از دامن چاک شدهای به دست آمده، به دامان میبرد.
سالک راه فنا را میگذارد رشک شمع
کو به یک شب راه هستی را به پایان میبرد
هوش مصنوعی: سالک مسیر فنا که در حال گذر است، به شمع حسادت میورزد؛ زیرا شمع در یک شب، راه وجودش را به اتمام میرساند.
بر ندارد کس شهیدان را ز قربانگاه عشق
کشته را سیلاب خون اینجا ز میدان میبرد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند شهیدان عشق را از قربانگاه بازپس گیرد، زیرا در اینجا سیلاب خون کشتهها آنها را از میدان میبرد.
چون طمع غالب شود از جای برخیزد کلیم
نیک و بد را حرص چون سیلاب یکسان میبرد
هوش مصنوعی: زمانی که طمع بر انسان چیره میشود، مانند کلیم (حضرت موسی) از جایش برمیخیزد. حرص و طمع مانند سیلابی عمل میکند که همه چیز را به طور یکسان از بین میبرد.