برگردان به زبان ساده
خوش آنزمان که عتاب بهانه ساز نبود
زبان تیغ جفا اینقدر دراز نبود
هوش مصنوعی: زمانی زیبا و دلنشین بود که انتقادها و سرزنشها بهانهای برای آسیب زدن به دیگران نبود و زبان بیرحمی آنقدر بلند نبود که به راحتی بتواند کسی را آزار دهد.
بروی طوفان روزیکه دیده وا کردم
بروی دریا چشم حباب باز نبود
هوش مصنوعی: در روزی که به دنیا چشم گشودم، زندگی چون طوفانی سخت بود و زمانی که به دریا نگاه کردم، هیچ نشانهای از آرامش و زیبایی پیدا نکردم.
بلند و پست جهان با هم است پس زچه رو
نشیب بخت مرا طالع از فراز نبود
هوش مصنوعی: دنیا دارای فراز و نشیب است و هر دو جنبه در آن وجود دارد. پس چرا باید ناراحت باشم از اینکه بخت من در یک وضعیت پایین قرار دارد، در حالی که از بلندای بخت هیچ خبری نیست؟
نشسته ایم بخاک سیه ز طبع بلند
سزای آنکه طبیعت زمانه ساز نبود
هوش مصنوعی: ما در دل خاک سیاه نشستهایم، زیرا خُلق و خصوصیات بلند ما شایستهی تقدیر و سازگاری با زمانهای نبود که طبیعی باشد.
گهر خزف بود آنجا که گوهری نبود
هنر غریب شد آنجا که امتیاز نبود
هوش مصنوعی: در جایی که ارزش و گوهری وجود ندارد، تنها چیزهای بیارزش و زودگذر به چشم میخورند. همچنین، وقتی که ویژگیهای برجسته و خاصی در میان نباشد، هنر نیز به فراموشی سپرده میشود و دیده نمیشود.
مگیر سهل اگر درد عشق یکروز است
کدام روز تب شمع جانگداز نبود
هوش مصنوعی: مراقب باش که فکر نکنی درد عشق فقط یک روز طول میکشد؛ آیا هیچ روزی بوده که شعلهای که جان را میسوزاند، وجود نداشته باشد؟
دمیکه تخته مشق جراحتش بودم
هنوز آن مژه شوخ تیغ باز نبود
هوش مصنوعی: در زمانی که من به خطخطی کردن زخمهایش مشغول بودم، هنوز آن مژهی نازک و playful (شوخ) باز نشده بود.
شکایتی که دل از زلف تابدار تو داشت
کم از شکایت شمع از شب دراز نبود
هوش مصنوعی: دل من نسبت به زلفهای پیچیده و دلربای تو، گلهای دارد که به اندازهی گلهی شمع از طولانی شدن شب است.
کلیم نسبت شمع ار بشعله چسبان شد
بتنگ درزی ربط نیاز و ناز نبود
هوش مصنوعی: اگر چراغی به شعلهای نزدیک شود، دیگر نمیتواند در تنگنای نیاز و زیبایی به هم پیوند بخورد.