برگردان به زبان ساده
دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را
یافتم باز از نوای جغد این ویرانه را
هوش مصنوعی: دیشب در حالتی که بیهوش بودم، راه خانهام را گم کردم. اما دوباره با صدای جغد، این ویرانه را پیدا کردم.
من که در دام آمدم، نه از فریب دانه بود
غیرتم نگذاشت در دام تو بینم دانه را
هوش مصنوعی: من در دام افتادهام، اما نه به خاطر وسوسهی طعمه. غیرتم اجازه نمیدهد که در دام تو به دانه نگاه کنم.
دل در آن کو باز یاد سینهٔ من میکند
کنج گلخن بهتر از گلشن بود دیوانه را
هوش مصنوعی: دل زمانی که به یاد سینهام میافتد، در گوشهی گلخن، جای بهتری برای دیوانه است تا در باغی پر از گل.
طالع بد بین که بر چاک دلم خندید و رفت
آنکه مرهم مینهاد از رحم، زخم شانه را
هوش مصنوعی: تا آنجا که میتوانم به شما بگویم، این بیت به حالتی اشاره دارد که تقدیر یا سرنوشت بد بر دل من خندید و رفت، در حالی که کسی که میتوانست زخمهای من را التیام بخشد، در گوشهای از دل رحم بر من فراموش شد. به نوعی از غم و درد ناشی از فقدان محبت و توجه سخن میگوید.
شوری از من برنمیخیزد به بزم میکشان
داغ دارم در خموشیها لب پیمانه را
هوش مصنوعی: من هیچ شور و شوقی از خودم نشان نمیدهم، اما در دل به شدت داغ و بیتابم و این احساس را در سکوتهایم حس میکنم. با این حال، با هر بار که به میخانه میروم، مرزهایی را زیرپا میگذارم.
تا کی ای سر در هوا در آسمان جویی خدا
ذوقی از بالا نشستن نیست صاحبخانه را
هوش مصنوعی: تا چه زمانی مثل کسی که در آسمان زندگی میکند، بیخبر و بیدقت هستی؟ از بالا نشستن و بیخبر بودن هیچ لذتی ندارد، چون مهمان باید بداند که صاحبخانه در کجاست و چه احساسی دارد.
آرزوی بوسه از ساقی نه حد چون منی است
مستم و با ترس میبوسم لب پیمانه را
هوش مصنوعی: شوق بوسیدن از مملوکنات به اندازه من که مستم و با احتیاط بر لب شیشه میگذارم.
در حریم دل چو شمع نالهافروزی کلیم
حاجت شمع و چراغی نیست آتشخانه را
هوش مصنوعی: در دل من مانند شمعی که میافروزد، ناله و فریاد میزنی، اما به یاد داشته باش که در دل آتشین من نیازی به شمع و چراغ نیست.