برگردان به زبان ساده
بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم
هر زمان بر ساز غم مضراب دیگر می زنم
هوش مصنوعی: گاهی با ناخن و گاهی با نشتر بر رگ دل خود میزنم و هر بار روی ساز غم نواختن دیگری را تجربه میکنم.
در لباس شید زاهد در حرم ره می روند
من درین میخانه بدنامم که ساغر می زنم
هوش مصنوعی: افرادی در لباس زهد و پرهیزگاری به مکانهای مذهبی میروند، اما من در این میخانهی بد نامی هستم که مشغول نوشیدن هستم.
عقده مکتوب ما را از گشادن بهره نیست
این گره بیهوده بر بال کبوتر می زنم
هوش مصنوعی: ما از نوشتن مشکلات و دلمشغولیهایمان به جایی نمیرسیم. این درد بیفایده را بر دوش کبوتر میگذارم، اما هیچ فایدهای ندارد.
جام چون لبریز شد دیگر نمی دارد صدا
با دل پر درد حرف شکوه کمتر می زنم
هوش مصنوعی: وقتی لیوان پر میشود، دیگر صدایی نمیدهد. من هم با دل پر درد، حرفهای کمتری از شکایت میزنم.
گه گریبان می درم گه می شکافم سینه را
جستجوئی می کنم خود را بهر در می زنم
هوش مصنوعی: گاهی در پی شراب هستم و گاهی سینهام را میشکافم تا خود را جستجو کنم و به در میکوبم.
می توان گاهی بمکتوبی مرا خورسند کرد
من ز مردی داستان شکوه را سر می زنم
هوش مصنوعی: میتوانی با نوشتن نامهای مرا خوشحال کنی، زیرا من از مردانگی و داستانهای شکوهمند یاد میکنم.
تازه می گردد دلم هرگاه آهی می کشم
هر نفس کز دل کشم دامن بر اخگر می زنم
هوش مصنوعی: هر بار که آهی از دل میکشم، دلم تازه و شاداب میشود. هر نفسی که از دل برمیآید، مانند برداشتن دامن بر روی خاکستر است.
خودنمائی شیوه من نیست، چون دیوار باغ
گل بدامن دارم اما خار بر سر می زنم
هوش مصنوعی: من اهل خودنمایی نیستم، چون در دل باغی که گلها دارد، شاید خارهایی هم وجود داشته باشد که بر سرم بزنند.
عاقبت بر شمع رویش می زنم خود را کلیم
منکه چون پروانه ام خود را برین در می زنم
هوش مصنوعی: در نهایت به شمع وجودش نزدیک میشوم و خودم را معرفی میکنم، زیرا مانند پروانهای هستم که برای دیدن نور او، به این در میزنم.