برگردان به زبان ساده
دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
از یک گشاد تیر بلا صد نشان گرفت
هوش مصنوعی: دلها به خاطر یک نگاه از طرف معشوق، تحت تأثیر قرار گرفتند و از یک تیر بلا، نشانههای زیادی را به جا گذاشتند.
بی اختیار می بردم اشک چون کنم
خاشاک سیل را نتواند عنان گرفت
هوش مصنوعی: به طور ناخودآگاه اشکهایم را میریختم، زیرا مانند خاشاکی در برابر طغیانی از آب بودم که نمیتوانستم آن را کنترل کنم.
می خواست روسفیدی آماجگاه تو
گر شعله فراق کم استخوان گرفت
هوش مصنوعی: او میخواست در رابطهاش از سرافرازی برخوردار شود، اما اگر آتش جدایی شعلهور شود، ممکن است نیاز به استقامت و تحمل سختیها داشته باشد.
یک کوکبش رعیت بختم نمی شود
آهم اگرچه کشور هفت آسمان گرفت
هوش مصنوعی: یک ستاره که نماد خوشبختی است، برای من دست نیافتنی است. هرچند که دنیا و آسمانهای وسیع هم در اختیارم باشد، باز هم به جایی نخواهم رسید.
ای مست ناز اگر همه باید بخاک ریخت
یکبار ساغر از کف ما می توان گرفت
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا، اگر قرار بر این است که همه چیز به فنا برود، یک بار هم که شده میتوانیم جام می را از دست تو بگیریم و سعادتی را بچشیم.
دایم زمانه در پی تفتیش حال ماست
پیوسته راهزن خبر از کاروان گرفت
هوش مصنوعی: زمان همیشه در حال بررسی وضعیت ماست و هر لحظه افرادی هستند که از وضعیت ما باخبر میشوند و به نوعی در حال دزدیدن اطلاعات ما هستند.
حال کلیم و عیش گوارای او مپرس
گر آب خورد در گلویش استخوان گرفت
هوش مصنوعی: حال کلیم را نپرس و از خوشیهای او نگو، چون شاید در حین نوشیدن آب، استخوانی در گلویش گیر کرده باشد.