برگردان به زبان ساده
زیک قطره سرشکم تن زجا شد
بلی اشک از رخ من کهربا شد
هوش مصنوعی: از یک قطره اشک، جسم من دچار تغییر شد و بله، اشک از چهرهام به رنگ کهربا درآمد.
بمن نوبت نداد آنچشم پرحرف
پس از عمریکه راه حرف وا شد
هوش مصنوعی: چشم پُرگویی که سالها منتظر بودهام تا با او سخن بگویم، حالا که زمان صحبت کردن فرا رسیده، به من فرصتی نمیدهد.
حنای پنجه قاتل نشد حیف
که خونم آب از شرم بها شد
هوش مصنوعی: قاتل به من لطمه زد و دستهایش به خاطر عملش رنگین نشد، افسوس که خون من بیارزش شد و به آب شبیه گردید.
همیشه در طریق حق شناسی
اگر گم گشت راه از رهنما شد
هوش مصنوعی: در مسیر شکرگزاری و قدردانی، اگر روزی راه را گم کردی، از کسی که راهنمایی میکند، کمک بگیر.
بیکتائی علم گردید زلفش
بزیر بار دلها تا دو تا شد
هوش مصنوعی: زلف او به قدری دلفریب است که وقتی بر روی دلها فشار میآورد، عشق و محبت را دو چندان میکند.
ندیدم جز غبار خاطر از چرخ
نصیبم کرد ازین نه آسیا شد
هوش مصنوعی: من جز غم و غصهای که از زندگی نصیبم شده، چیز دیگری ندیدم و این هم برایم خوشایند نیست.
بافسر گر رسد رفعت نیابد
سری کز کرسی زانو جدا شد
هوش مصنوعی: اگر سر و رفیع باشد، بالا نمیرود و هیچ ایمانی که از جایگاه خود بلند شود، دیگر نمیتواند به جایگاه قبلیاش برگردد.
چو ندهد فرصت بر خوردن از کام
بگیر آن کام کز گردون جدا شد
هوش مصنوعی: اگر فرصت خوردن میسر نشود، از آنچه در دسترسیات است لذت ببر، همان چیزی که از آسمان جدا شده است.
کلیم از ننگ عریانی برآمد
تنش را جامعه نقش بوریا شد
هوش مصنوعی: کلیم از شرم برهنگی خود دندان به جگر گذاشت و تنش را با پارچهای ساده و بیریا پوشاند.