برگردان به زبان ساده
آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
زلف آشفته بپایش چو نگار افتاده
هوش مصنوعی: آن کسی که جذابیتش دلها را به تسخیر در میآورد، با موهای به هم ریخته و چهرهای زیبا، به سمت او گام برداشته است.
حسرت ناوک او می کشدم این چه بلاست
که اگر تیر خطا گشته شکار افتاده
هوش مصنوعی: حسرت تیر عشق او مرا از پا درآورده، این چه مصیبتی است که اگر تیر به هدف نرسیده، هنوز هم شکار من شدهام.
همرهان دشمن و من بیکس و رهزن در پی
دستم از کار فرو مانده و باز افتاده
هوش مصنوعی: من تنها و بیپناهم و در جستجوی هدفهایم گرفتار مشکلات شدهام، در حالی که اطرافم دشمنانی هستند و جمعی دیگر نیز در کار من سنگ اندازی میکنند.
نامه کاغذ آتش زده را می ماند
جابجا اشک چو افشان شرار افتاده
هوش مصنوعی: نامهای که کاغذش سوخته، مثل اشکی که به طرفی میریزد، در حال جابجایی و بیقراری است.
حسن در کسوت یکرنگی عشق ار نبود
گل بخون لاله در آتش بچکار افتاده
هوش مصنوعی: اگر زیبایی در ظاهر یکرنگ عشق وجود نداشت، پس چرا گلهای سرخ در آتش سوخته و به رنگ خون درآمدهاند؟
بحساب زر خود می کند ایمان تازه
خواجه آندم که نفسها بشمار افتاده
هوش مصنوعی: در زمانی که خواجه با دقت و حسابگری به داراییاش مینگرد، ایمان و اعتقادش تازه و قوی میشود. این اتفاق در لحظاتی به وقوع میپیوندد که نفسها و تنفسهایش را میشمارد و در مسیر تفکر و تأمل قرار میگیرد.
کشته عشق شو ایدل که زخس خوارترست
هر که زین بحر سلامت بکنار افتاده
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، جان خود را از دست بده؛ زیرا کسی که از این دریا به ساحل افتاده، پستتر از کسی است که در عشق جان میدهد.
نیست در محفل این تیره دلان راه چراغ
کار پروانه بسرهای هزار افتاده
هوش مصنوعی: در جمع افرادی که دلهای تاریکی دارند و به کجراهه میروند، هیچ راهی برای روشنایی و آگاهی وجود ندارد. پروانههای بیخبر از خطر، در میان تاریکی و ناامیدی گرفتار شدهاند.
قیمت و قدر کلیم ای بت رعنا بشناس
سرو بی فاخته از چشم بهار افتاده
هوش مصنوعی: ای بت زیبای خوشظاهر، ارزش و مقام کلیم را بشناس. همانند سرو که از چشمه بهار دور افتاده و دیگر نمیتواند شکوه و زیبایی خود را حفظ کند.