برگردان به زبان ساده
دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سر خویش
آنچه پروانه ندیدست زبال و پر خویش
هوش مصنوعی: دیروز در محفل تو، چیزی را از دل خودم مشاهده کردم که پروانه هرگز نتوانسته بود از بال و پر خود ببیند.
منعام از ناله چرا فاش چو شد رازِ نهان
چیست در خانه که من قفل زنم بر در خویش
هوش مصنوعی: چرا از ناله کردن من جلوگیری میکنی وقتی که راز پنهانی برملا شده است؟ چه چیزی در خانه وجود دارد که من در را بر خود قفل کردهام؟
خانهزاد جگر سوخته ماست همان
ناله هر چند به افلاک رساند سر خویش
هوش مصنوعی: فرزند زادگاه ما که دلش به درد آمده، همان صدایی است که هرچند به آسمانها برسد، باز هم از دل برمیخیزد.
یک تن از اهل وفا نیست به خونگرمی من
باورت گر نبود پرس هم از خنجر خویش
هوش مصنوعی: هیچ کسی از وفاداران نیست که به صمیمیت و گرمی قلب من اعتماد کند، اگر باور نداری، از چاقوی خودت هم بپرس که چطور است.
تنگ چشمی فلک بیش از آنست که بود
نگذارد که نشینیم به خاکستر خویش
هوش مصنوعی: آسمان تنگنظرتر از آن است که اجازه دهد بر خاکستر گذشتهمان آرام بگیریم.
مرهم داغ جنون خاک سر کوی کسی است
ای خوش آن روز که آن خاک کنم بر سر خویش
هوش مصنوعی: مومنی که عاشق شده است، به شدت از درد و جنون عشق رنج میبرد و معتقد است که تسکین این درد در گرد و غبار کوی معشوقش نهفته است. او آرزو دارد روزی فرا برسد که بتواند آن خاک را بر سر خود بپاشد و به این ترتیب به کنج راحتی در کنار محبوبش دست یابد.
پاره دل گره رشته اشکست کلیم
این گره باز کن از کار دو چشمِ تر خویش
هوش مصنوعی: دل شکستهام را با اشکهایم میبافم، ای کلیم! این گره را باز کن تا بتوانم چشمهای شگفتزدهام را از این حالت رها کنم.