برگردان به زبان ساده
زتیغ تو بر دل در آشنائی
گشادیم شاید ازین در در آئی
هوش مصنوعی: با تیغ محبت تو قلب ما را گشودیم، شاید از این در به دنیای عشق وارد شوی.
نگه را بمژگان رسان، چند باشد
میان دو همخانه ناآشنائی
هوش مصنوعی: با نگاهی که با مژگان به یکدیگر میاندازیم، چندان فاصلهای میتواند میان دو همخانهای که با هم آشنا نیستند، وجود داشته باشد؟
سر الفت ابروان تو گردم
که یک مو ندارند از هم جدائی
هوش مصنوعی: من به عشق و محبت ابروهای تو عشق میورزم، چرا که هیچ موئی از هم جدا نیست و همه با هم به هم پیوستهاند.
به پیش فریبنده چشم تو میرم
که مژگان ز مژگان کند دلربائی
هوش مصنوعی: به سمت چشمان فریبندهات میروم، چرا که مژگانات با زیبایی خاصی دلها را میرباید.
بدریوزه خاکپایت بتان را
شود دیده ها کاسه های گدائی
هوش مصنوعی: در زیر پای تو، چشمها مانند کاسههای درخواست، به بتان نگاه میکنند.
براه تو ای صید وحشی ز هر سو
شد از دیده دامها روشنائی
هوش مصنوعی: ای شکار خودخواه، برای تو از هر سو دامها روشن شده است.
ترا شمع در هیچ بزمی نبیند
که نگدازد از خجلت خودنمائی
هوش مصنوعی: تو را در هیچ مجلس یا مهمانی نمیبینند که از شرم و خجالت، نتوانی خود را نشان دهی.
زبر گشته مژگانت آخر نپرسی
که رو بر قفا از چه بی جدائی
هوش مصنوعی: نگو که چرا چهرهات از غم دگرگون شده است؛ آیا از جدایی من بیخبر هستی؟
کلیم آتش داغت افسرده گشته
منه دل برین چشم بی روشنائی
هوش مصنوعی: دل من در آتش داغی که تو ایجاد کردهای افسرده و غمگینی میکشد، پس نگذار این چشمان بینورم بر تو تکیه کند.