برگردان به زبان ساده
کسی که مانده به بند لباس زندانی است
پریدن از قفس نام و ننگ عریانی است
هوش مصنوعی: کسی که در زنجیر لباس محبوس شده، اگر بخواهد از قفس بیرون بیاید، باید به عواقب و شهرتی که ممکن است بر او بار شود فکر کند.
به پختگی جنون کی به من رسد مجنون؟
همین بس است که من شهری او بیابانی است
هوش مصنوعی: جنون به چه مرحلهای از پختگی میرسد؟ همین کافی است که من در شهر زندگی میکنم و او در بیابان است.
ز چشم گریان، بیقدر شد متاع جنون
به هر دیار که بارندگی است ارزانی است
هوش مصنوعی: وقتی چشمان اشکبار گریه میکنند، ارزش جنون و دیوانگی در هر مکانی کاهش مییابد، چرا که بارش باران نشاندهندهی رحمت و برکت است.
بهار آمده یارب چه رهن باده کنم؟
مرا که جامهٔ عیدی قبای عریانی است
هوش مصنوعی: بهار آمده و حالا چه کنم تا از نوشیدن باده لذت ببرم؟ در حالی که من خودم لباس مناسبی برای این جشن ندارم و عریان هستم.
دلا حقیقت این هر دو نشئه از من پرس
حیات گردی و این مرگ دامن افشانی است
هوش مصنوعی: ای دل، حقیقت این دو حالت را از من بپرس؛ یکی حالت زندگی و دیگری حالت مرگ. زندگی، موجب پختگی و رشد توست و مرگ نیز نوعی رهایی و گشایش است.
کلیم دعوی دل را به زلف یار ببخش
دگر مپیچ بر آن، عالم پریشانی است
هوش مصنوعی: ای شاعر، از زلف محبوب خود به دل شاکی من بپرس و دیگر آن را در هم نپیچید، زیرا جهان پر از آشفتگی و پریشانی است.