برگردان به زبان ساده
رود آرام ز عمری که بهجران گذرد
کاروان در ره ناامن شتابان گذرد
هوش مصنوعی: رود به آرامی جاری است و از سالهایی که با جدایی سپری شده، میگذرد. اما کاروان در راهی که ناامن است، با شتاب میگذرد.
بر گرفتاری دل خنده زنان می گذرم
همچو دیوانه که از پیش دبستان گذرد
هوش مصنوعی: من با لبخند از سختیهای دل عبور میکنم، مثل دیوانهای که از مرحلهی کودکستان عبور میکند.
بخت شاد است زویرانی ما در غم عشق
عید جغدست بمعموره چو طوفان گذرد
هوش مصنوعی: بخت ما خوش است و به خاطر غم عشق، حالتی شبیه عید جغد داریم. مانند طوفانی که به زودی میگذرد و همه چیز به حالت عادی برمیگردد.
قسمت این بود که چون موج بدریای وجود
هر کجا رو نهم احوال پریشان گذرد
هوش مصنوعی: قسمت و تقدیر این بود که من مانند موج دریا در هر جایی حضور پیدا کنم و حال و روز پریشان خود را نشان دهم.
حسن بی پرده او بیشترم می سوزد
چون تهیدست که بر نعمت ارزان گذرد
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی او که بدون پرده آشکار است، بیشتر مرا میسوزاند؛ درست مانند فردی که به خاطر کمبود، از نعمتهای ارزان و ساده نیز نمیگذرد.
چشم بر راه خضر سالک عارف نبود
در پی راهزن افتد ز بیابان گذرد
هوش مصنوعی: چشم به راه راهنمایی حکیم و عالم نباش، زیرا ممکن است در پی دزد و فریبکار بیفتی و از مسیر صحیح منحرف شوی.
آگه از عیش جوانی نشدم در غم عشق
همچو آن عید که بر مردم زندان گذرد
هوش مصنوعی: اگر از لذتهای جوانی بهرهمند نشدهام، در غم و اندوه عشق به سر میبرم، مثل عیدی که بر زندانیان میگذرد و آنها نمیتوانند از آن لذت ببرند.
هر کجا مور قناعت پر همت واکرد
چه عجب گر ز سر ملک سلیمان گذرد
هوش مصنوعی: هر جا که مور از روی قناعت و تلاش خود به بالاترین مقام برسد، جای تعجب نیست اگر از سر ملک سلیمان هم بگذرد.
دست و پا بیهده زد در غم عشق تو کلیم
به شنا کس نتواند که ز عمان گذرد
هوش مصنوعی: در غم عشق تو، کلیم تلاش بیهودهای کرد، زیرا هیچکس نمیتواند از عمان عبور کند.