برگردان به زبان ساده
ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم
که از رخش نتوانم که دیده بردارم
هوش مصنوعی: من به حدی از ناتوانی خود آگاه هستم که نمیتوانم از چهرهات چشم بردارم.
زمانه آب متاع کسان خریده و من
نیم پسند زآبی که در گهر دارم
هوش مصنوعی: زمانه برای خریدن اجناس افراد مختلف، آب را به عنوان کالا انتخاب کرده است، اما من، به خاطر گوهری که در وجود خود دارم، از این آب کم ارزش راضی نیستم.
مگر بهانه ماندن شود در آن سر کوی
سرشک ریزم و بازش ز خاک بردارم
هوش مصنوعی: اگر بهانهای برای ماندن در آن کوچه باشد، میگریم و دوباره آن را از خاک بلند میکنم.
بسوی او روم آندم که می روم از خود
زخویش بیخبرم لیک ازو خبر دارم
هوش مصنوعی: زمانی که به سمت او میروم، آنچنان در خود غرق میشوم که از حال خود بیخبرم، اما در عین حال از وجود او آگاهیم.
چو دام هر چه گرفتم بمن نمی ماند
اگر چه هیچ ندارم همین هنر دارم
هوش مصنوعی: هر چه چیزی که به دست میآورم، مانند یک دام است که به زودی از دستم میرود. با این حال، حتی اگر هیچ چیز نداشته باشم، تنها چیزی که برایم باقی میماند، همین هنر و استعداد من است.
بکنج خلوت غم همچو شیشه نیمه
کمند وحدتی از اشک بر گهر دارم
هوش مصنوعی: در گوشهای از تنهاییام، مانند شیشهای نیمهپر، در دریایی از اشک، به یاد وحدتی هستم که در اعماق دل دارم.
زپاسبانی دل آمد بجان چکنم
نمی توانم ازین شیشه دست بردارم
هوش مصنوعی: دل به شدت تحت فشار است و من نمیتوانم از این وضعیت دلخراش کم کنم یا خود را نجات دهم.
هوای سرکشی نفس دون زیاده شود
به پشت گرمی خشتی که زیر سر دارم
هوش مصنوعی: هوای سرکشی و تمایل به نافرمانی من زیاد میشود، چون به پشتوانهی یک تکیهگاه مطمئن که زیر سرم دارم، احساس امنیت میکنم.
شکسته رنگی خویشم خوش آمدست کلیم
که دائم آینه اشک در نظر دارم
هوش مصنوعی: من به خاطر رنگ و شکل شکستهام خوشحالم، زیرا همیشه در ذهنم تصویر آینهای پر از اشک را دارم.