برگردان به زبان ساده
من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
از قفس گویم، نفس تا در قفس باشد مرا
هوش مصنوعی: من موجودی نیستم که آرزوی آزادی در دلم باشد و بخواهم از قفس فرار کنم، چون تا زمانی که در قفس هستم، نفس کشیدن برایم اهمیت دارد.
از پی راه فنا سامان ندارم، ورنه من
خویش را میسوزم ار یک مشت خس باشد مرا
هوش مصنوعی: من برای پیروی از مسیری که به نابودی میانجامد، برنامهای ندارم. ولی اگر یک دست خاک هم باشد، خودم را برای آن میسوزانم.
بر سراپای دلاویزت نمیپیچم چو زلف
قانعم زان هر دو لب یک بوسه بس باشد مرا
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذابیت تو نمیافزایم و با تماشای جذابیتت به سراغ چهرهات نمیروم، زیرا لبان تو را با یک بوسه قانع میشوم و برایم کافی است.
بس که محنت بر سر محنت نصیبم میشود
بیم دام راه در کنج قفس باشد مرا
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه درد و رنج زیادی به سراغم میآید، نگرانم که نتوانم از این وضعیت خلاص شوم و در همین قفس گرفتار بمانم.
گر سرم را هست سامانی همه سودای توست
نقد داغ است ار به چیزی دسترس باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر زندگیام سامان دارد، همهاش به خاطر عشق توست. و اگر به چیزی برسید، آن فقط حسرتی داغ برای من خواهد بود.
ترک سر کردم که از مردم نبینم دردسر
از نفس بیزارم ار یک همنفس باشد مرا
هوش مصنوعی: ز خود جدا شدم تا از مشکلات و دردسرهای مردم در امان باشم. از نفس خودم متنفرم، حتی اگر یک همنفس باشد.
کار عالم گر همه آزار من باشد کلیم
ناکسم ناکس، اگر کاری به کس باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر همه کارهای عالم تنها به آزار من منجر شود، من، کلیم، به هیچ کس بدهکار نخواهم بود. اگر کاری به کسی باشد، شاید به من هم مربوط باشد.