برگردان به زبان ساده
سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن
بسان شمع هم در بزم باید از میان رفتن
هوش مصنوعی: سفر کردن کار خوبی است، اما نه از جایی که دل را به دست آوردهای. همچون شمع که در محفل میدرخشد، باید از میان برود و به سوی دیگری برود.
نقاب غنچه بگشاده، می و معشوق آماده
عجب گر زنده رود اکنون تواند زاصفهان رفتن
هوش مصنوعی: غنچه در حال باز شدن است و می و عشق نیز مهیا هستند. جالب است که اگر زنده رود در این زمان، قابلیت سفر به اصفهان را داشته باشد.
زجوش گل نگنجید آشیان من، زهی طالع
که در فصل چنین می بایدم از گلستان رفتن
هوش مصنوعی: از شوق و زیبایی گل ناتوان شدم و دیگر جایی برای ماندن ندارم، افسوس که در چنین زمانی مجبورم گلستان را ترک کنم.
نه تاراج خزانی بود و نه آسیب خار اینجا
بجز آوارگی باعث چه بود از آشیان رفتن
هوش مصنوعی: در اینجا نه غارت فصل پاییز و نه آسیبهای ناشی از خاری وجود دارد. تنها چیزی که انسانها را از خانههایشان دور کرده، آوارگی و بیسرپناهی است.
دل و جان، صبر و طاقت جمله می مانند و می باید
ره خونخوار هجران ترا با کاروان رفتن
هوش مصنوعی: دل و جان و صبر و توان همگی در کنار هم میمانند و باید به مسیر پرخونی که به خاطر دوری توست، همراه با کاروان سفر کرد.
تو خود رفتی کلیم، اما گران مژگان برگشته
ترا تکلیف برگشتن کند، کی می توان رفتن
هوش مصنوعی: تو خودت رفتی، ولی حالا گران مژگان (چشمان) تو برگشته و نمیداند که باید چه کند. حالا چگونه میتوانی برگردی؟