برگردان به زبان ساده
گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
گوشه فقر و فنا را که ز ما می گیرد
هوش مصنوعی: اگر آسمان هر چه به ما داده است، میگیرد، ما نیز گوشهای از فقر و نابودی را بررسی میکنیم که از ما گرفته شده است.
زان سعادت که بود لازم ویرانه فقر
خویش را جغد برابر بهما می گیرد
هوش مصنوعی: از آن سعادت که ضروری است، فقر خود را مانند جغدی در برابر کمان میگیرد.
جذبه حرص بطبعی که برد پنجه فرو
از گدا کاسه و از کور عصا می گیرد
هوش مصنوعی: تمایل به حرص و طمع باعث میشود که کسی از گدا کاسه begging کرده و از نابینا عصا بگیرد. این نشاندهندهی این است که انسانها به راحتی میتوانند از دیگران بهرهبرداری کنند.
طرفه رسمی است که باشد ز همه واپس تر
هر که در کوی تو پیش از همه جا می گیرد
هوش مصنوعی: اگر کسی به یاد تو و در کوی تو قدم بزند، این نشاندهندهی عشق و علاقهاش به توست. این امر حتی از همه تأخیرها و فاصلهها هم جلوتر است. یعنی عشق به تو او را از دیگران متمایز میکند و او بیدرنگ به سوی تو میآید.
گل ببازار چمن خرده خود را همه روز
بصبا می دهد و بوی ترا می گیرد
هوش مصنوعی: گل در بازار چمن هر روز به نسیم، بوی خود را میدهد و عطر تو را با خود میآورد.
چون سوی غنچه بیاد دهنت می نگرم
نمک لعل لبت چشم مرا می گیرد
هوش مصنوعی: وقتی به غنچه نگاه میکنم، به یاد دهان تو میافتم و زیبایی لبهای تو چشمانم را به خود جلب میکند.
در غم آباد جهان طبع شرارم هوس است
که دلش زود ازین آب و هوا می گیرد
هوش مصنوعی: در دنیای پر از غم، روح من مشتاق آتش و شور است، اما دلش خیلی زود از این شرایط و محیط خسته میشود.
طره در غارت جان هر مژه در دزدی دل
زین میان عاشق بیچاره کرا می گیرد
هوش مصنوعی: موهای ریز و دلربا به راحتی جان آدم را میرباید و هر مژه و نگاه عاشقانهای که میافتد، دل را میدزدد؛ در این میان، این عاشق بیچاره است که در این بازی زیبا و دلفریب، هیچ چیز در دست ندارد و تنها قربانی میشود.
بسکه آمیخته خاکستر دل با نفسم
از دم گرم من آئینه جلا می گیرد
هوش مصنوعی: به اندازهای احساسات و غمهای درونم با نفسام ترکیب شده که وقتی نفس میکشم، نور و روشنی خاصی به دلم میبخشد.
تیغ نازش بستم جان نستاند ز کلیم
زخم او جان زپیش روی نما می گیرد
هوش مصنوعی: من به تیغ ناز او دلم را بستهام، جانم نمیتواند از زخم او برهد، همچنان که موسی (کلیم) به دیدار او میآید و جانش در پیش رویش میگیرد.