برگردان به زبان ساده
فزون از صبر ایّوبست تاب محنت دوری
که رنجوری نباشد آنچنان مشکل که مهجوری
هوش مصنوعی: شکیبایی شخصی که در دوری و جدایی رنج میکشد، بیشتر از صبر ایوب است و در واقع این مشکلات به قدری سخت نیست که نتوان آنها را تحمل کرد.
چنان بی روی تو دست و دلم از کار خود مانده
که ساغر در کفم لبریز و من مُردم ز مخموری
هوش مصنوعی: به قدری به تو علاقهمندم که از کار و زندگی خود غافل شدهام. به طوری که لیوانم پر از نوشیدنی است، اما من به خاطر مستی و غرق در فکر تو، نمیتوانم از آن بخورم و اوضاع را سامان دهم.
ز گوش این نکتهٔ پیرِ مُغان بیرون نخواهد شد
که مستی خاکساری آوَرَد، پرهیز مغروری
هوش مصنوعی: از این نکته کهنه و مهم در حرفهای پیر مغان نمیتوان چشمپوشی کرد که مستی و تواضع از خاکی بودن میآید، و نباید از مغروری و تکبر دوری جست.
ز چشمِ اعتبارِ خلق چون پنهان شوی دانی
که باشد مستی و رسواییِ ما عین مستوری
هوش مصنوعی: زمانی که از دید و نظر مردم پنهان میشوی، آیا میدانی چه بیخبری و رسواییای در دل ما هست که دقیقاً همانند پنهان شدن توست؟
تو همچون شعلهٔ سرکش زِ هر آلایشی پاکی
ز ما گردی به دامانِ تو ننشیند مگر دوری
هوش مصنوعی: تو مانند شعلهای پاک و بیآلایش هستی که هیچ زشتی و ناپاکی به دامنت نمینشیند، مگر اینکه فاصله بگیری.
نصیب ما نشد یک بار دیدار تو را دیدن
به خوابت هم نمیبینم، زهی کوری زهی کوری
هوش مصنوعی: ما هرگز موفق به دیدار تو نشدیم و حتی خواب هم نمیتوانم تو را ببینم. چه بینصیب و چه نابینایی!
چنان عالم به بندِ اعتبارِ ظاهر افتاده
که پروانه نسوزد گر نباشد شمعِ کافوری
هوش مصنوعی: عالم به قدری تحت تأثیر ظاهر و اعتبار دنیوی قرار گرفته که دیگر حتی پروانهای هم نمیسوزد اگر شمعی خوشبو و جذاب وجود نداشته باشد. این به معنای آن است که انسانها فقط به ظواهر و منافع دنیوی توجه دارند و بدون وجود زیبایی یا جذابیتی، هیچگونه حرکت یا اشتیاقی نشان نمیدهند.
نگویی بیاثر دیگر کلیم این اشکریزی را
ز بختم گریه آخر هم سیاهی بُرد و هم شوری
هوش مصنوعی: نمیگویی که دیگر هیچ تاثیری از این اشکها و ضجهها ندارم، زیرا سرانجام این گریهها هم غمی را از دلم برده و هم شعف و شوری را به ارمغان آورده است.