غزلیات
فیاض لاهیجی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهبها
شمارهٔ ۲ : تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را
شمارهٔ ۳ : هرزه کمر نبستهام کینة روزگار را
شمارهٔ ۴ : لبریزِ شکوه شد دل حسرتپرست ما
شمارهٔ ۵ : عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما
شمارهٔ ۶ : خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
شمارهٔ ۷ : تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما
شمارهٔ ۸ : گفتهای: بیدار باید عاشق دیدار ما
شمارهٔ ۹ : جز داغ سینه گل نکند در بهار ما
شمارهٔ ۱۰ : کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما
شمارهٔ ۱۱ : ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما
شمارهٔ ۱۲ : ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما
شمارهٔ ۱۳ : بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما
شمارهٔ ۱۴ : پُر است یاد تو در کنج دیده و دل ما
شمارهٔ ۱۵ : آیینة هر لاله عذارست دل ما
شمارهٔ ۱۶ : گر مستییی ز لعل بتان میکنیم ما
شمارهٔ ۱۷ : آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما
شمارهٔ ۱۸ : ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما
شمارهٔ ۱۹ : مشق شوخی میکند طفلی به قصد جان ما
شمارهٔ ۲۰ : غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما
شمارهٔ ۲۱ : بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما
شمارهٔ ۲۲ : کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما
شمارهٔ ۲۳ : گفتهای بیدار باید عاشق دیدار ما
شمارهٔ ۲۴ : کشت ما را تغافل یار بیپروای ما
شمارهٔ ۲۵ : وصل شد باعث جدایی ما
شمارهٔ ۲۶ : بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها
شمارهٔ ۲۷ : تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها
شمارهٔ ۲۸ : نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حالها
شمارهٔ ۲۹ : الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها
شمارهٔ ۳۰ : کجا شد آن نمکپاشی به زخم از همزبانیها
شمارهٔ ۳۱ : یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را
شمارهٔ ۳۲ : صلای میزنم امروز مهوش خود را
شمارهٔ ۳۳ : چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را
شمارهٔ ۳۴ : به ناز و غمزه خود آموختم جانانهٔ خود را
شمارهٔ ۳۵ : تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را
شمارهٔ ۳۶ : نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را
شمارهٔ ۳۷ : خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
شمارهٔ ۳۸ : کی میدهم به جنس دوا نقد درد را!
شمارهٔ ۳۹ : پنجه میبازد خرد آن دست چوگانباز را
شمارهٔ ۴۰ : تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را
شمارهٔ ۴۱ : چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را
شمارهٔ ۴۲ : سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را
شمارهٔ ۴۳ : نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را
شمارهٔ ۴۴ : کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را
شمارهٔ ۴۵ : منم که کردهام الماس نشئه مرهم را
شمارهٔ ۴۶ : کتابت کی تواند داد داد بیقراران را
شمارهٔ ۴۷ : چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را
شمارهٔ ۴۸ : ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را
شمارهٔ ۴۹ : ز من منّت بود سرو و سمن را
شمارهٔ ۵۰ : نمیدانم چه آیین است کافر کجکلاهان را
شمارهٔ ۵۱ : گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را
شمارهٔ ۵۲ : نمیپوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را
شمارهٔ ۵۳ : بستم ز چارگوشة عالم نگاه را
شمارهٔ ۵۴ : از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را
شمارهٔ ۵۵ : سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را
شمارهٔ ۵۶ : گر نهان سازم غم عشقت چه سازم ناله را
شمارهٔ ۵۷ : ای کرده سرمه از ناز چشم غزالهها را
شمارهٔ ۵۸ : بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را
شمارهٔ ۵۹ : جدا از دوستان در مرگ میبینم رهائی را
شمارهٔ ۶۰ : عشق چو پرده بر درد حسن کرشمهزای را
شمارهٔ ۶۱ : مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را
شمارهٔ ۶۲ : کردند پردة رخ دلدار شیشه را
شمارهٔ ۶۳ : از گریه خلاصی نبود چشم ترم را
شمارهٔ ۶۴ : این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا
شمارهٔ ۶۵ : رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا
شمارهٔ ۶۶ : من و کویی که کس را نیست جز عشرت به یاد آنجا
شمارهٔ ۶۷ : رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا
شمارهٔ ۶۸ : جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را
شمارهٔ ۶۹ : نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را
شمارهٔ ۷۰ : تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را
شمارهٔ ۷۱ : الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را
شمارهٔ ۷۲ : تو ای بلبل گهی از نالة خود شاد کن ما را
شمارهٔ ۷۳ : مستی مدام جام هوس میدهد مرا
شمارهٔ ۷۴ : چو کرد خاک ره یار روزگار مرا
شمارهٔ ۷۵ : بیتپش آرام کی باشد دل زار مرا
شمارهٔ ۷۶ : از ناتوانی میکشد دوش نفس بار مرا
شمارهٔ ۷۷ : دل میکشد به لالة راغ دگر مرا
شمارهٔ ۷۸ : باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا
شمارهٔ ۷۹ : دل به زلفش میکشد آشفته سامانی مرا
شمارهٔ ۸۰ : ها مژده که جانانه خرامید به صحرا
شمارهٔ ۸۱ : چهرة صاف بلا زلف سیه فام بلا
شمارهٔ ۸۲ : چو دادند اختیار کل قضا را
شمارهٔ ۸۳ : ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا
شمارهٔ ۸۴ : به گلستان چو روی گل شود از روی تو آب
شمارهٔ ۸۵ : بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب
شمارهٔ ۸۶ : عُجْب در مستی ندارد هیچ فرقی با شراب
شمارهٔ ۸۷ : همین نه مرهم دلهای خسته است شراب
شمارهٔ ۸۸ : دلم از غصّه رنجورست امشب
شمارهٔ ۸۹ : بیلبت ساغر می آب ندارد امشب
شمارهٔ ۹۰ : نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب
شمارهٔ ۹۱ : جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب
شمارهٔ ۹۲ : زلف را با تیرهبختی شد رخ جانان نصیب
شمارهٔ ۹۳ : گر برین قامت فزاید جلوة آن دلفریب
شمارهٔ ۹۴ : غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت
شمارهٔ ۹۵ : امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت
شمارهٔ ۹۶ : اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت
شمارهٔ ۹۷ : پیشهٔ ما عشق و رندی کار ماست
شمارهٔ ۹۸ : دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست
شمارهٔ ۹۹ : ما به این بیاعتباری چرخ سرگردان ماست
شمارهٔ ۱۰۰ : گلِ بیرنگِ عشق چیدة ماست
شمارهٔ ۱۰۱ : در عشق تو ناله پیشة ماست
شمارهٔ ۱۰۲ : جلوة قد تو از چاک دل ما پیداست
شمارهٔ ۱۰۳ : نظر به روی تو دارد نگاه بیادبست
شمارهٔ ۱۰۴ : چو موج بر سر آبیم و حال سخت خرابست
شمارهٔ ۱۰۵ : شیشه هم بزمست با او، ساغرش هم مشرب است
شمارهٔ ۱۰۶ : در عهد نگاه تو که صیاد شکیب است
شمارهٔ ۱۰۷ : مه روی تو که آرایش هر مهتاب است
شمارهٔ ۱۰۸ : از عشق که جان در تن بیمار حزین است
شمارهٔ ۱۰۹ : حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد
شمارهٔ ۱۱۰ : چه کنم صلح کسی جنگ و ستیز تو که خوبست
شمارهٔ ۱۱۱ : تنم از رنج و بلا مایهده ایّوبست
شمارهٔ ۱۱۲ : ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست
شمارهٔ ۱۱۳ : یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست
شمارهٔ ۱۱۴ : چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است
شمارهٔ ۱۱۵ : خاطر ما به تو صد جا بندست
شمارهٔ ۱۱۶ : نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادست
شمارهٔ ۱۱۷ : دلم پایبند نسیم بهارست
شمارهٔ ۱۱۸ : گذشت موسم گل لیک یار جلوهگرست
شمارهٔ ۱۱۹ : مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرست
شمارهٔ ۱۲۰ : دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست
شمارهٔ ۱۲۱ : منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست
شمارهٔ ۱۲۲ : گهی که دیده نه بر روی آن صنم بازست
شمارهٔ ۱۲۳ : تا به روی تو در غمکدة من بازست
شمارهٔ ۱۲۴ : نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است
شمارهٔ ۱۲۵ : اختر بینور ما شمع مزار ما بس است
شمارهٔ ۱۲۶ : صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است
شمارهٔ ۱۲۷ : خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است
شمارهٔ ۱۲۸ : ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است
شمارهٔ ۱۲۹ : چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است
شمارهٔ ۱۳۰ : تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است
شمارهٔ ۱۳۱ : کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟
شمارهٔ ۱۳۲ : ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است
شمارهٔ ۱۳۳ : چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است
شمارهٔ ۱۳۴ : کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است
شمارهٔ ۱۳۵ : هر خس به باغ ما گل و هر زاغ بلبل است
شمارهٔ ۱۳۶ : سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است
شمارهٔ ۱۳۷ : من و تصوّر ترک غمت خیال محال است
شمارهٔ ۱۳۸ : تو سروری سرفرازی بر تو ختم است
شمارهٔ ۱۳۹ : چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است
شمارهٔ ۱۴۰ : مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است
شمارهٔ ۱۴۱ : عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
شمارهٔ ۱۴۲ : ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
شمارهٔ ۱۴۳ : تا بوی زلف یار در آبادی منست
شمارهٔ ۱۴۴ : عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست
شمارهٔ ۱۴۵ : عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست
شمارهٔ ۱۴۶ : درون پرده نه پنهان عذار جانانست
شمارهٔ ۱۴۷ : بیروی تو تا چشم صراحی نگرانست
شمارهٔ ۱۴۸ : به هنر فخر نکردن هنر مردانست
شمارهٔ ۱۴۹ : جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن است
شمارهٔ ۱۵۰ : به لب تا نغمة عیشم قرین است
شمارهٔ ۱۵۱ : آه جگر ماست که آتش شرر اوست
شمارهٔ ۱۵۲ : تنها نه دیدهام به رخ نازنین تست
شمارهٔ ۱۵۳ : دستگاه حسن لیلی گوشهای از کار تست
شمارهٔ ۱۵۴ : تا به رخسار تو زلف مشکفام افتاده است
شمارهٔ ۱۵۵ : جسم خاکی گر بمیرد آتش جان زنده است
شمارهٔ ۱۵۶ : جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است
شمارهٔ ۱۵۷ : با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است
شمارهٔ ۱۵۸ : باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است
شمارهٔ ۱۵۹ : تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است
شمارهٔ ۱۶۰ : مگو ز عقل که دام فریب خودراییست
شمارهٔ ۱۶۱ : امشب دگر نگاه کجت جاودانه است
شمارهٔ ۱۶۲ : سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
شمارهٔ ۱۶۳ : گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
شمارهٔ ۱۶۴ : برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکیست
شمارهٔ ۱۶۵ : چه شد که عشوه دگر مست خویشتنداریست
شمارهٔ ۱۶۶ : باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
شمارهٔ ۱۶۷ : عشوهاش چون در چمن آیین لطف و ناز بست
شمارهٔ ۱۶۸ : در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست
شمارهٔ ۱۶۹ : تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست
شمارهٔ ۱۷۰ : چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست
شمارهٔ ۱۷۱ : درمانده دل به کار من و من به کار دوست
شمارهٔ ۱۷۲ : موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست
شمارهٔ ۱۷۳ : گر تو پنداری بتان را بیوفایی نیست هست
شمارهٔ ۱۷۴ : از هستی تو عالم دیوانه پر شدست
شمارهٔ ۱۷۵ : در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست
شمارهٔ ۱۷۶ : بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست
شمارهٔ ۱۷۷ : دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست
شمارهٔ ۱۷۸ : جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست
شمارهٔ ۱۷۹ : عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیست
شمارهٔ ۱۸۰ : در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست
شمارهٔ ۱۸۱ : حسن صورت از بتان چون طبع آتشناک نیست
شمارهٔ ۱۸۲ : صید ما را تا ابد آزادی از دنبال نیست
شمارهٔ ۱۸۳ : تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست
شمارهٔ ۱۸۴ : دل که بیزخم تو باشد به جهان خرّم نیست
شمارهٔ ۱۸۵ : عشقبازان را سرود عیش گفتن رسم نیست
شمارهٔ ۱۸۶ : ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست
شمارهٔ ۱۸۷ : بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست
شمارهٔ ۱۸۸ : ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست
شمارهٔ ۱۸۹ : بیلب او نشئهای در ساغر و پیمانه نیست
شمارهٔ ۱۹۰ : بر دل از داغ غم قیاسی نیست
شمارهٔ ۱۹۱ : چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟
شمارهٔ ۱۹۲ : امشب که ذوق جلوه رخش بینقاب داشت
شمارهٔ ۱۹۳ : دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت
شمارهٔ ۱۹۴ : یا بمن خود را ازین بیگانهتر بایست داشت
شمارهٔ ۱۹۵ : یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت
شمارهٔ ۱۹۶ : هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشت
شمارهٔ ۱۹۷ : دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت
شمارهٔ ۱۹۸ : به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت
شمارهٔ ۱۹۹ : در گلشن الست که نیرنگ برنداشت
شمارهٔ ۲۰۰ : در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت
شمارهٔ ۲۰۱ : راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت
شمارهٔ ۲۰۲ : ترکش ناز تو از غمزه دگر تیر نداشت
شمارهٔ ۲۰۳ : کسی چون خرد دستگاهی نداشت
شمارهٔ ۲۰۴ : در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت
شمارهٔ ۲۰۵ : غمت به سینه مرا جای مدّعا نگذاشت
شمارهٔ ۲۰۶ : کسی ز ننگ به من گرچه روبهرو نگذاشت
شمارهٔ ۲۰۷ : خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت
شمارهٔ ۲۰۸ : زلف ساقی از کف و دامان یار از دست رفت
شمارهٔ ۲۰۹ : شور جنونم از سر این بخت شوم رفت
شمارهٔ ۲۱۰ : نوبهار من که هر خار مرا گل کرد و رفت
شمارهٔ ۲۱۱ : سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت
شمارهٔ ۲۱۲ : در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت
شمارهٔ ۲۱۳ : یک نفس خود را ز غم آزاد میباید گرفت
شمارهٔ ۲۱۴ : یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت
شمارهٔ ۲۱۵ : تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت
شمارهٔ ۲۱۶ : گلستان از خندهاش طرح گل خندان گرفت
شمارهٔ ۲۱۷ : غنچه را دور از لب لعلت دل از گلشن گرفت
شمارهٔ ۲۱۸ : چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت
شمارهٔ ۲۱۹ : رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
شمارهٔ ۲۲۰ : میفزاید عشق من هر دم چو حسن کاملت
شمارهٔ ۲۲۱ : زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت
شمارهٔ ۲۲۲ : گهی ملال مّورث گهی غم ورّاث
شمارهٔ ۲۲۳ : سفر عمر زیانست و درو سود عبث
شمارهٔ ۲۲۴ : هر کجا راه بریدیم عبث بود عبث
شمارهٔ ۲۲۵ : هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث
شمارهٔ ۲۲۶ : ای بیلبت حرام بر اهل کلام بحث
شمارهٔ ۲۲۷ : درنخواهد داد تن بیماری ما در علاج
شمارهٔ ۲۲۸ : درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج
شمارهٔ ۲۲۹ : گهی کلاه نهی بر سر و گه افسر کج
شمارهٔ ۲۳۰ : خواهم که شبی سرزده آیم به در صبح
شمارهٔ ۲۳۱ : یک لحظه سر برآر مه من ز خواب صبح
شمارهٔ ۲۳۲ : شتاب شام سیهچرده و صباح صبیح
شمارهٔ ۲۳۳ : وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ
شمارهٔ ۲۳۴ : مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ
شمارهٔ ۲۳۵ : باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ
شمارهٔ ۲۳۶ : ببرید زلف گرچه به پای تو سر نهاد
شمارهٔ ۲۳۷ : کارم از گفتن لطفت به غرامت افتاد
شمارهٔ ۲۳۸ : ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد
شمارهٔ ۲۳۹ : شکاری گر به دام افتد چه شد، زینها هزار افتد
شمارهٔ ۲۴۰ : وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد
شمارهٔ ۲۴۱ : ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
شمارهٔ ۲۴۲ : کجا چو تیغکشی در میان سپر گنجد!
شمارهٔ ۲۴۳ : سخن ز تنگیت اندر دهن نمیگنجد
شمارهٔ ۲۴۴ : ز من دور آن پری پیکر به صد دستور میگردد
شمارهٔ ۲۴۵ : ز اشک گرم من آتش کباب میگردد
شمارهٔ ۲۴۶ : به گلشن چون روی مرغ از نوا خاموش میگردد
شمارهٔ ۲۴۷ : دل مسیح ز دردم شکسته میگردد
شمارهٔ ۲۴۸ : نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
شمارهٔ ۲۴۹ : هر آه که درد از دل ناشاد برآرد
شمارهٔ ۲۵۰ : تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد
شمارهٔ ۲۵۱ : تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد
شمارهٔ ۲۵۲ : شکستن رنگ از جانم برآورد
شمارهٔ ۲۵۳ : کسی که صبر به جنگ عتاب میآرد
شمارهٔ ۲۵۴ : مرا پای طلب از رهگذاری خارها دارد
شمارهٔ ۲۵۵ : به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟
شمارهٔ ۲۵۶ : لبت تا شیوة سحر و فسون را مضطرب دارد
شمارهٔ ۲۵۷ : دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد
شمارهٔ ۲۵۸ : چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد
شمارهٔ ۲۵۹ : ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد
شمارهٔ ۲۶۰ : به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد
شمارهٔ ۲۶۱ : نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟
شمارهٔ ۲۶۲ : در آستین مژهام طرح گلستان دارد
شمارهٔ ۲۶۳ : حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد
شمارهٔ ۲۶۴ : لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد
شمارهٔ ۲۶۵ : به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد
شمارهٔ ۲۶۶ : به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد
شمارهٔ ۲۶۷ : از بس که هوای دهن تنگ تو دارد
شمارهٔ ۲۶۸ : ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد
شمارهٔ ۲۶۹ : مگر دلِ به غم عشق بستهای دارد
شمارهٔ ۲۷۰ : عاشق آنست که در بر گل رویی دارد
شمارهٔ ۲۷۱ : بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد
شمارهٔ ۲۷۲ : چمن بیتو فیض هوایی ندارد
شمارهٔ ۲۷۳ : ز جور تو دل امتناعی ندارد
شمارهٔ ۲۷۴ : دو چشمت میل هشیاری ندارد
شمارهٔ ۲۷۵ : تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد
شمارهٔ ۲۷۶ : گر خود ز لطف گامی در راه ما گذارد
شمارهٔ ۲۷۷ : سرو نتوانست لاف قامتش از پیش برد
شمارهٔ ۲۷۸ : کسی ز کوی تو تا چند حبیب چاک برد!
شمارهٔ ۲۷۹ : ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد
شمارهٔ ۲۸۰ : دوران حیله باز زما روبرو برد
شمارهٔ ۲۸۱ : نبرم منّت کس کاش شرابم نبرد
شمارهٔ ۲۸۲ : امشب که از نم مژه آبم نمیبرد
شمارهٔ ۲۸۳ : کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد
شمارهٔ ۲۸۴ : بسکه آرام از نگاهش بیمحابا میپرد
شمارهٔ ۲۸۵ : گر نسیم صبحگاهی گلستان میپرورد
شمارهٔ ۲۸۶ : لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد
شمارهٔ ۲۸۷ : لعل لبت ز خون گهر آب میخورد
شمارهٔ ۲۸۸ : منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرد
شمارهٔ ۲۸۹ : گفت و گو یک حرف را تفسیر نتوانست کرد
شمارهٔ ۲۹۰ : خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد
شمارهٔ ۲۹۱ : بیتو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد
شمارهٔ ۲۹۲ : کثرت غم در دلم بر یاد او جا تنگ کرد
شمارهٔ ۲۹۳ : نماز شام چنان نشئة میش گل کرد
شمارهٔ ۲۹۴ : مشّاطه چو آرایش آن زلف علم کرد
شمارهٔ ۲۹۵ : عشق ظاهر نمیتوانم کرد
شمارهٔ ۲۹۶ : با یاد تو کونین فراموش توان کرد
شمارهٔ ۲۹۷ : به آن قد سرفرازی میتوان کرد
شمارهٔ ۲۹۸ : به آن رخ جلوة خور میتوان کرد
شمارهٔ ۲۹۹ : گفتگوی چشم جادویی مرا دیوانه کرد
شمارهٔ ۳۰۰ : گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکرد
شمارهٔ ۳۰۱ : یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد
شمارهٔ ۳۰۲ : عجب ار درین بهاران گل و لاله بار گیرد
شمارهٔ ۳۰۳ : چون صبا از گل تو بو گیرد
شمارهٔ ۳۰۴ : دماغم باج ذوق از نشئة سرشار میگیرد
شمارهٔ ۳۰۵ : به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمیگیرد
شمارهٔ ۳۰۶ : چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمیگیرد
شمارهٔ ۳۰۷ : چه سازم دست دردی دامن جانم نمیگیرد
شمارهٔ ۳۰۸ : ویرانه دلی دان که محبّت نپذیرد
شمارهٔ ۳۰۹ : فریب جنّتم در عشق کی مغرور میسازد
شمارهٔ ۳۱۰ : شب از هجر رخت صد غم در غمخانة ما زد
شمارهٔ ۳۱۱ : صبح بلبل به نوا برخیزد
شمارهٔ ۳۱۲ : که میتواند از پیش یار برخیزد؟
شمارهٔ ۳۱۳ : جو آید در چمن از عندلیبان شور برخیزد
شمارهٔ ۳۱۴ : به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد
شمارهٔ ۳۱۵ : قدم از بار محنت برنخیزد
شمارهٔ ۳۱۶ : از دعا گویا اثر بازم به مطلب میرسد
شمارهٔ ۳۱۷ : ناله از دل تا به لب از ضعف مشکل میرسد
شمارهٔ ۳۱۸ : بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسد
شمارهٔ ۳۱۹ : کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد
شمارهٔ ۳۲۰ : تا کی چنینم از مژه خون جگر چکد
شمارهٔ ۳۲۱ : ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد
شمارهٔ ۳۲۲ : یک شب که نه در وصال باشد
شمارهٔ ۳۲۳ : خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
شمارهٔ ۳۲۴ : حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد
شمارهٔ ۳۲۵ : آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
شمارهٔ ۳۲۶ : آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
شمارهٔ ۳۲۷ : بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد
شمارهٔ ۳۲۸ : اقبال رو نمود و به ما یار یار شد
شمارهٔ ۳۲۹ : کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد
شمارهٔ ۳۳۰ : آمد بهار و خانه به زندان شریک شد
شمارهٔ ۳۳۱ : دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد
شمارهٔ ۳۳۲ : به مهر آموختیم آن طفل را بیمهریش فن شد
شمارهٔ ۳۳۳ : دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد
شمارهٔ ۳۳۴ : دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد
شمارهٔ ۳۳۵ : پای دل تا به ره عشق تو فرسوده نشد
شمارهٔ ۳۳۶ : که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند!
شمارهٔ ۳۳۷ : بهشت عدن به حسن رسیده میماند
شمارهٔ ۳۳۸ : بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه میماند
شمارهٔ ۳۳۹ : بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند
شمارهٔ ۳۴۰ : رسم سرایت نفس ناتوان نماند
شمارهٔ ۳۴۱ : هر کس به عارض تو خط مشک فام خواند
شمارهٔ ۳۴۲ : جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیداند
شمارهٔ ۳۴۳ : بیوفا و بد و بیدادگرت ساختهاند
شمارهٔ ۳۴۴ : کج ابروان که چهره به می تاب دادهاند
شمارهٔ ۳۴۵ : عشّاق دل به چین جبینی سپردهاند
شمارهٔ ۳۴۶ : آنانکه پی به راه توکّل فشردهاند
شمارهٔ ۳۴۷ : چشم دلم به عالم بالا گشادهاند
شمارهٔ ۳۴۸ : از پی قتلم دگر، درد و غم، آمادهاند
شمارهٔ ۳۴۹ : خوبان که شوخی مژه از تیر بردهاند
شمارهٔ ۳۵۰ : چون خوی دلبران ز عتابم سرشتهاند
شمارهٔ ۳۵۱ : عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کردهاند
شمارهٔ ۳۵۲ : زرشک خال که سوزد بر آن عذار سپند
شمارهٔ ۳۵۳ : هر کاروان که راه به کوی تو ساختند
شمارهٔ ۳۵۴ : نقشبندانی که طرح روی جانان ریختند
شمارهٔ ۳۵۵ : یک بار نکردیم در آن دل اثری چند
شمارهٔ ۳۵۶ : بی تو یارانم کشان سوی گلستان میبرند
شمارهٔ ۳۵۷ : بیدلان دور از لبش چون جام گلگون میخورند
شمارهٔ ۳۵۸ : صبح خیزان چو به کف جام مصّفا گیرند
شمارهٔ ۳۵۹ : اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند
شمارهٔ ۳۶۰ : به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزند
شمارهٔ ۳۶۱ : کو غم که ناله را به اثر آشنا کند
شمارهٔ ۳۶۲ : عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند
شمارهٔ ۳۶۳ : گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند
شمارهٔ ۳۶۴ : گریة خونین نداند هر که چشمی تر کمند
شمارهٔ ۳۶۵ : مطربی کو که نوای غم او ساز کند
شمارهٔ ۳۶۶ : دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند
شمارهٔ ۳۶۷ : سهل است اگر رقیب به خود مایلش کند
شمارهٔ ۳۶۸ : عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند
شمارهٔ ۳۶۹ : شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند
شمارهٔ ۳۷۰ : چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند
شمارهٔ ۳۷۱ : ز قال رفتهام از دست، حال تا چه کند
شمارهٔ ۳۷۲ : چون در آیینه نظر آن مه دیرینه کند
شمارهٔ ۳۷۳ : چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند
شمارهٔ ۳۷۴ : به جفا چون بتان قرار کنند
شمارهٔ ۳۷۵ : هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند
شمارهٔ ۳۷۶ : خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند
شمارهٔ ۳۷۷ : خم خانه جای صحبت اشراقیانه است
شمارهٔ ۳۷۸ : آنان که در ادای سخن کوتهی کنند
شمارهٔ ۳۷۹ : ناز تو رخنه در جگر شیر میکند
شمارهٔ ۳۸۰ : مه را غم هلال تو رنجور میکند
شمارهٔ ۳۸۱ : شوق چون در عرض حالم خامه را سر میکند
شمارهٔ ۳۸۲ : شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش میکند
شمارهٔ ۳۸۳ : قاصد بیغم کجا شرح ملالم میکند
شمارهٔ ۳۸۴ : دل نظر چون بر رخ آن بیترحّم میکند
شمارهٔ ۳۸۵ : موج اشکم ابر را آلوده دامن میکند
شمارهٔ ۳۸۶ : مستی ز گرد تفرقه پاکم نمیکند
شمارهٔ ۳۸۷ : غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند
شمارهٔ ۳۸۸ : آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند
شمارهٔ ۳۸۹ : خوبرویان چون نظر بر رخ هم بگشایند
شمارهٔ ۳۹۰ : دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند
شمارهٔ ۳۹۱ : معاندان که سخن ناشنوده میگویند
شمارهٔ ۳۹۲ : یاد عیشی کز رخت شبهای ما مهتاب بود
شمارهٔ ۳۹۳ : امشب که در چمن ز قدومش نوید بود
شمارهٔ ۳۹۴ : دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود
شمارهٔ ۳۹۵ : امشب که دست نالة زارم بساز بود
شمارهٔ ۳۹۶ : از بیکسیم دوش دل سوخته کس بود
شمارهٔ ۳۹۷ : شب ز نازت بزم دل بر بیقراران تنگ بود
شمارهٔ ۳۹۸ : ز هر لبی که برآمد سخن کلام تو بود
شمارهٔ ۳۹۹ : خوش آنکه بلبل ما نغمهسنج باغ تو بود
شمارهٔ ۴۰۰ : آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود
شمارهٔ ۴۰۱ : شبم در کلبة دل ماهتاب از یاد ماهی بود
شمارهٔ ۴۰۲ : شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود
شمارهٔ ۴۰۳ : دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود
شمارهٔ ۴۰۴ : بلبل ز شیوة تو به فریاد میرود
شمارهٔ ۴۰۵ : غیر زلف او که دوشادوش آن رو میرود
شمارهٔ ۴۰۶ : هر کجا حرف لب آن یار جانی میرود
شمارهٔ ۴۰۷ : کو آنکه شیونم به اثر آشنا شود
شمارهٔ ۴۰۸ : به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود
شمارهٔ ۴۰۹ : کمردهام خالی دلی، خواهم دل او پُر شود
شمارهٔ ۴۱۰ : لطف کن تلخی که جان بیلذّت از شکّر شود
شمارهٔ ۴۱۱ : تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود
شمارهٔ ۴۱۲ : کم کنم شیون نمیخواهم که نقص غم شود
شمارهٔ ۴۱۳ : دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود
شمارهٔ ۴۱۴ : آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا میشود
شمارهٔ ۴۱۵ : آیینه از عکس رخ یارم گلستان میشود
شمارهٔ ۴۱۶ : چندان که از تو جور و جفا کم نمیشود
شمارهٔ ۴۱۷ : من اگر می نخورم پیش رود!
شمارهٔ ۴۱۸ : هلاک همچو منی خشم و کین نمیخواهد
شمارهٔ ۴۱۹ : نه همین دل در برم چون مرغ بسمل میجهد
شمارهٔ ۴۲۰ : ایزد به هر که عارض گل رنگ میدهد
شمارهٔ ۴۲۱ : مویش وظیفة شب دیجور میدهد
شمارهٔ ۴۲۲ : بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهد
شمارهٔ ۴۲۳ : شبی که عکس سر زلف یار در نظر آید
شمارهٔ ۴۲۴ : نمیخواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید
شمارهٔ ۴۲۵ : خوش آنکه از سفر آن غمگسار باز آید
شمارهٔ ۴۲۶ : به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد میآید
شمارهٔ ۴۲۷ : چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار میآید
شمارهٔ ۴۲۸ : چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید
شمارهٔ ۴۲۹ : از ره کوی تو چون بانگ جرس میآید
شمارهٔ ۴۳۰ : چو رشک رخنهگرِ نام و ننگ میآید
شمارهٔ ۴۳۱ : اگر دو روز از آن کو خبر نمیآید
شمارهٔ ۴۳۲ : وفاداری از آن ترک شکار افکن نمیآید
شمارهٔ ۴۳۳ : چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
شمارهٔ ۴۳۴ : عمدا اگر به یاد تو مشکل توان رسید
شمارهٔ ۴۳۵ : به دلم تیرنگاهی ز تو غافل نرسید
شمارهٔ ۴۳۶ : تا کی ز غیر حرف وفا میتوان شنید
شمارهٔ ۴۳۷ : آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید
شمارهٔ ۴۳۸ : تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید
شمارهٔ ۴۳۹ : حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید
شمارهٔ ۴۴۰ : هر که مشتاق تو باشد گِل به سر دارد نشوید
شمارهٔ ۴۴۱ : ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد میروید
شمارهٔ ۴۴۲ : کجا رویم که ما را تو ملجایی و ملاذ
شمارهٔ ۴۴۳ : در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذ
شمارهٔ ۴۴۴ : بر سر شیشه نبود پنبه، که بیروی یار
شمارهٔ ۴۴۵ : باز هر سو موج ابری جلوهگر دارد بهار
شمارهٔ ۴۴۶ : ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر
شمارهٔ ۴۴۷ : از نسیم خط دلم را بیقراری بیشتر
شمارهٔ ۴۴۸ : چون غنچهام دلی است ولی کار بستهتر
شمارهٔ ۴۴۹ : لب گرم شکوه بود که گردید دیدهتر
شمارهٔ ۴۵۰ : به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر
شمارهٔ ۴۵۱ : زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگر
شمارهٔ ۴۵۲ : خجل شد از سرشکم خاطر افسردهٔ اخگر
شمارهٔ ۴۵۳ : ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر
شمارهٔ ۴۵۴ : بیا به مجلس و کام دل از شراب برآور
شمارهٔ ۴۵۵ : ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر
شمارهٔ ۴۵۶ : سایهای ساقی به جرم توبه از ما وامگیر
شمارهٔ ۴۵۷ : حرفم از فکر سر زلرفی پریشانست باز
شمارهٔ ۴۵۸ : فانوسِ شمع کشتة دل شو نهان بسوز
شمارهٔ ۴۵۹ : گم شدم از عالم امّا گم نشد نامم هنوز
شمارهٔ ۴۶۰ : گرچه پیرم هست در دل ذوق تأثیرم هنوز
شمارهٔ ۴۶۱ : نگشتم ایمن ازین چرخ کینهخواه هنوز
شمارهٔ ۴۶۲ : ویران دل و تو در دل ویرانهای هنوز
شمارهٔ ۴۶۳ : قدر درویشی نمیدانی به سلطانی گریز
شمارهٔ ۴۶۴ : هستی دنیا و بال جان غمناکست و بس
شمارهٔ ۴۶۵ : بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس
شمارهٔ ۴۶۶ : عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس
شمارهٔ ۴۶۷ : رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس
شمارهٔ ۴۶۸ : بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش
شمارهٔ ۴۶۹ : کوی عشق است درین بیشه بداندیشه مباش
شمارهٔ ۴۷۰ : نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش
شمارهٔ ۴۷۱ : خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش
شمارهٔ ۴۷۲ : به گوش درد دلم گاه گاه میرسدش
شمارهٔ ۴۷۳ : شرابم عشوة یارست و ساغر چشم مخمورش
شمارهٔ ۴۷۴ : ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش
شمارهٔ ۴۷۵ : چمن گر نسخه خواهد میکند آن چهره تحریرش
شمارهٔ ۴۷۶ : این روضه که وقفست بر اغیار نعیمش
شمارهٔ ۴۷۷ : کمر به کشتن من بسته خال گوشة چشمش
شمارهٔ ۴۷۸ : آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش
شمارهٔ ۴۷۹ : باز با عشق تو محکم میکنم پیمان خویش
شمارهٔ ۴۸۰ : چمنِ جلوهگری از قد رعنای تو خوش
شمارهٔ ۴۸۱ : قدر سنبل بشکند چون واکند گیسوی خویش
شمارهٔ ۴۸۲ : هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش
شمارهٔ ۴۸۳ : دلی در سینه دارم مست و مدهوش
شمارهٔ ۴۸۴ : بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش
شمارهٔ ۴۸۵ : ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیش
شمارهٔ ۴۸۶ : به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش
شمارهٔ ۴۸۷ : ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواص
شمارهٔ ۴۸۸ : ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّ
شمارهٔ ۴۸۹ : منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاض
شمارهٔ ۴۹۰ : ای در ایجاد سماوات وجود تو غرض
شمارهٔ ۴۹۱ : گریه بیخون دلم رنگی ندارد در بساط
شمارهٔ ۴۹۲ : سخن به وادی انصاف کرده راه غلط
شمارهٔ ۴۹۳ : شد عمر صرف کار و نکردیم هیچ حظّ
شمارهٔ ۴۹۴ : چون شوقم از اضطراب محظوظ
شمارهٔ ۴۹۵ : امشب غریب نوسفری میکند وداع
شمارهٔ ۴۹۶ : عالم رود ز طنطنة نور در سماع
شمارهٔ ۴۹۷ : آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع
شمارهٔ ۴۹۸ : نماند با مژة من غبار گریة شمع
شمارهٔ ۴۹۹ : نیست غم گر بادة صافم نباشد در ایاغ
شمارهٔ ۵۰۰ : با این همه گلها که عیانست درین باغ
شمارهٔ ۵۰۱ : بهرزه سلسله بر هم نمیزند آن زلف
شمارهٔ ۵۰۲ : خورشید بر فروزد از آتش تب عشق
شمارهٔ ۵۰۳ : گر هوس آلوده باشد دامان حسن است پاک
شمارهٔ ۵۰۴ : بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک
شمارهٔ ۵۰۵ : از سر گذشتگان را تاج و کمر مبارک
شمارهٔ ۵۰۶ : به تابم روز از بیتابی اشک
شمارهٔ ۵۰۷ : چون کند میل سواری در قبال نیمرنگ
شمارهٔ ۵۰۸ : حدیثی بر زبان هر دم ز هر باب آورد بلبل
شمارهٔ ۵۰۹ : نسیم فیض تا شد جلوهگر در نو بهار دل
شمارهٔ ۵۱۰ : چنان بگداخت در زندان غم این جان بیحاصل
شمارهٔ ۵۱۱ : هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل
شمارهٔ ۵۱۲ : ای شده سر تا به پا چو گلبن پر گل
شمارهٔ ۵۱۳ : دیدة پیاله رشک می ناب کردهام
شمارهٔ ۵۱۴ : محرم دل سینة بیکینة خود کردهام
شمارهٔ ۵۱۵ : صیت حسنم که به آفاق به جنگ آمدهام
شمارهٔ ۵۱۶ : تا جدا از بزم آن آرام دلها ماندهام
شمارهٔ ۵۱۷ : بیرخت با تیرهروزی روزگاری ماندهام
شمارهٔ ۵۱۸ : باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام
شمارهٔ ۵۱۹ : مرد عشقم گرچه خود را در هوس پیچیدهام
شمارهٔ ۵۲۰ : دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام
شمارهٔ ۵۲۱ : وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام
شمارهٔ ۵۲۲ : خوش تلاش محرمیها میکند بیگانهام
شمارهٔ ۵۲۳ : درین دریای بیبن چون حبابم
شمارهٔ ۵۲۴ : نیایم در نظر از ناتوانی هر کجا افتم
شمارهٔ ۵۲۵ : تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم
شمارهٔ ۵۲۶ : گریه خونگرمست ز آن با دیده محرم ساختم
شمارهٔ ۵۲۷ : چون بر ابرویش نظر اندختم
شمارهٔ ۵۲۸ : چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم
شمارهٔ ۵۲۹ : چنان در کوی او افتادگی را کار میبستم
شمارهٔ ۵۳۰ : کاش چون پروانه من هم بال و پر میداشتم
شمارهٔ ۵۳۱ : هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم
شمارهٔ ۵۳۲ : به جز تو جمله بیحاصل گرفتم
شمارهٔ ۵۳۳ : به آن بیگانه امشب یک دو حرف آشنا گفتم
شمارهٔ ۵۳۴ : شکر خدا که باز به امداد همّتم
شمارهٔ ۵۳۵ : به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
شمارهٔ ۵۳۶ : لبی پرشکوه از یاران بیمهر و وفا دارم
شمارهٔ ۵۳۷ : چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم
شمارهٔ ۵۳۸ : همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
شمارهٔ ۵۳۹ : راز در دل از آن نهان دارم
شمارهٔ ۵۴۰ : دلِ پر از گرهی از عتاب او دارم
شمارهٔ ۵۴۱ : همیشه آینه دل به پیش روی تو دارم
شمارهٔ ۵۴۲ : دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم
شمارهٔ ۵۴۳ : بَدَم با نالة بلبل دل افسردهای دارم
شمارهٔ ۵۴۴ : هرگز دلی از نالة خود شاد ندارم
شمارهٔ ۵۴۵ : به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم
شمارهٔ ۵۴۶ : دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم
شمارهٔ ۵۴۷ : عمریست که در کوی بلا خانه نداریم
شمارهٔ ۵۴۸ : به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم
شمارهٔ ۵۴۹ : کمان غمزه پر کش کن که تیرت را نشان گردم
شمارهٔ ۵۵۰ : بسی بگریستم کان شوخ را تندی ز خو بردم
شمارهٔ ۵۵۱ : غلط کردم دلت را با ترحّم آشنا کردم
شمارهٔ ۵۵۲ : به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم
شمارهٔ ۵۵۳ : چسان گرم سخن با آن بت شیرین دهن گردم
شمارهٔ ۵۵۴ : در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم
شمارهٔ ۵۵۵ : شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم
شمارهٔ ۵۵۶ : بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم
شمارهٔ ۵۵۷ : خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم
شمارهٔ ۵۵۸ : زخمی به دو صد جان به کف از ناز تو دیدم
شمارهٔ ۵۵۹ : بیرحمی بالای زبر دست تو نازم
شمارهٔ ۵۶۰ : من مست محبّتم چه سازم
شمارهٔ ۵۶۱ : به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
شمارهٔ ۵۶۲ : ندید کشتِ امل قطرهای ز جوی کسم
شمارهٔ ۵۶۳ : گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم
شمارهٔ ۵۶۴ : خوش آن که دست به دست سبوی میباشم
شمارهٔ ۵۶۵ : مژه چو در نمِ اشک جگر فشار کشم
شمارهٔ ۵۶۶ : کس چه داند آنچه من ز آن شوخ رعنا میکشم
شمارهٔ ۵۶۷ : بغل بر هم نمیآید ز ذوق آن برو دوشم
شمارهٔ ۵۶۸ : ز داغ لاله چشم آمد به داغم
شمارهٔ ۵۶۹ : نه بهر آنکه عالم بر دلم تنگست مینالم
شمارهٔ ۵۷۰ : هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم
شمارهٔ ۵۷۱ : ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم
شمارهٔ ۵۷۲ : ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم
شمارهٔ ۵۷۳ : طوطی شکرخایم نیشکر نمیدانم
شمارهٔ ۵۷۴ : ز دانش مرا بس، که نام تو دانم
شمارهٔ ۵۷۵ : جا در دل پاک تو نمودن نتوانم
شمارهٔ ۵۷۶ : چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم
شمارهٔ ۵۷۷ : میتوانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم
شمارهٔ ۵۷۸ : وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم
شمارهٔ ۵۷۹ : ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم
شمارهٔ ۵۸۰ : کی بود دل ز می وصل تو سرشار کنم
شمارهٔ ۵۸۱ : خواهم ز داغ عشق لباسی به بر کنم
شمارهٔ ۵۸۲ : با تو هر شب لب از آب زندگانی تر کنم
شمارهٔ ۵۸۳ : تا ابد دیگرش از لعل تو مأیوس کنم
شمارهٔ ۵۸۴ : تا به کی پیوسته وصف طرّة پر خم کنم
شمارهٔ ۵۸۵ : چون به یاد زلف او اندیشه آرایی کنم
شمارهٔ ۵۸۶ : بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
شمارهٔ ۵۸۷ : گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم
شمارهٔ ۵۸۸ : کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم
شمارهٔ ۵۸۹ : آینهام خیال تو تصویر میکنم
شمارهٔ ۵۹۰ : چون به یاد زلف او زلف غم افشان میکنم
شمارهٔ ۵۹۱ : حال خود را خراب میبینم
شمارهٔ ۵۹۲ : ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ میبینم
شمارهٔ ۵۹۳ : من هیچ نمیگویم من هیچ نمیدانم
شمارهٔ ۵۹۴ : خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم
شمارهٔ ۵۹۵ : چند از گل سخن عرض تجمّل شنوم
شمارهٔ ۵۹۶ : ز چشمان تو راز خویش را بنهفته میخواهم
شمارهٔ ۵۹۷ : جمال شاهد رحمت فزاید از گنهم
شمارهٔ ۵۹۸ : بر گردِرخت سبزه و گل سر زده در هم
شمارهٔ ۵۹۹ : دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
شمارهٔ ۶۰۰ : بزم عشرت تا ز خون دل مهیّا کردهام
شمارهٔ ۶۰۱ : ما رام خویش بهر تو دلدار گشتهایم
شمارهٔ ۶۰۲ : خود را به ناز آن بت طنّاز دادهایم
شمارهٔ ۶۰۳ : عمریست تا جدا ز تو مهوش نشستهایم
شمارهٔ ۶۰۴ : شب در نظارة رخش ابرام کردهایم
شمارهٔ ۶۰۵ : راه بیرون شد درین دشت الم گم کردهایم
شمارهٔ ۶۰۶ : گاه خود خوردیم و گاهی صرف مردم کردهایم
شمارهٔ ۶۰۷ : در شمار کوی جانان کعبه را که دیدهایم
شمارهٔ ۶۰۸ : ما فیض کعبه از در میخانه بردهایم
شمارهٔ ۶۰۹ : جدا ز طرّة تابیدة تو میتابیم
شمارهٔ ۶۱۰ : سوخت هر جا خستهای ما بیمحابا سوختیم
شمارهٔ ۶۱۱ : عمرها ما از خدا درد ترا میخواستیم
شمارهٔ ۶۱۲ : یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم
شمارهٔ ۶۱۳ : تا چند درین غمکده غمناک نشینیم
شمارهٔ ۶۱۴ : چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم
شمارهٔ ۶۱۵ : دل را به سر زلف تو دلدار سپردیم
شمارهٔ ۶۱۶ : پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم
شمارهٔ ۶۱۷ : گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم
شمارهٔ ۶۱۸ : جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم
شمارهٔ ۶۱۹ : یک عشوه از آن نرگس غمّاز ندیدیم،
شمارهٔ ۶۲۰ : در طور فنا وعدة دیدار شنیدیم
شمارهٔ ۶۲۱ : بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم
شمارهٔ ۶۲۲ : دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم
شمارهٔ ۶۲۳ : هر جا که نام درد دل مبتلا بریم
شمارهٔ ۶۲۴ : ما به زیر آسمان مشتی فروزان گوهریم
شمارهٔ ۶۲۵ : از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم
شمارهٔ ۶۲۶ : هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم
شمارهٔ ۶۲۷ : آهی از دل از پیِ دفعِگزندی میکشیم
شمارهٔ ۶۲۸ : تا به کی بر بستر آرام تن باز افکنیم؟
شمارهٔ ۶۲۹ : حاشا که غیر عشق حدیث دگر کنیم
شمارهٔ ۶۳۰ : ما به بدنامی تلاش نیکنامی میکنیم
شمارهٔ ۶۳۱ : دل به یاد تو سرخوش است همان
شمارهٔ ۶۳۲ : ز مژگان چند چون ابر بهاران
شمارهٔ ۶۳۳ : میتوان از زندگانی دست آسان شستن
شمارهٔ ۶۳۴ : به نومیدی ستم باشد ز راه دوست برگشتن
شمارهٔ ۶۳۵ : چو گرد چند به دنبال کاروان گشتن
شمارهٔ ۶۳۶ : به راه دیر سبکبار و بیحرج رفتن
شمارهٔ ۶۳۷ : گرت هواست به هر نیک و بد به سر بردن
شمارهٔ ۶۳۸ : چه خواهد شد دو روزی جور کمتر میتوان کردن
شمارهٔ ۶۳۹ : لبی تر یک دم از جام طرب، کم میتوان کردن
شمارهٔ ۶۴۰ : چه پای بستة تدبیرم بایدم بودن
شمارهٔ ۶۴۱ : میشد از طَرة او کام دل آسان دیدن
شمارهٔ ۶۴۲ : نه تنها در چمن از زوی گل گل میتوان چیدن
شمارهٔ ۶۴۳ : اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن
شمارهٔ ۶۴۴ : برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کن
شمارهٔ ۶۴۵ : گر جام میی داری عزم لبِجویی کن
شمارهٔ ۶۴۶ : بعد ازین ای دل تلاش مهر هر ناکس مکن
شمارهٔ ۶۴۷ : اسکندرم دستور من عقل هنر فرسود من
شمارهٔ ۶۴۸ : نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من
شمارهٔ ۶۴۹ : نو خط من کرده است عزّت نخجیر من
شمارهٔ ۶۵۰ : ز ناز آن رامْ دشمن گرچه دایم میرمید از من
شمارهٔ ۶۵۱ : اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من
شمارهٔ ۶۵۲ : هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من
شمارهٔ ۶۵۳ : تا دورم از تو ای بت نامهربان من
شمارهٔ ۶۵۴ : گر نه ابراهیم عهد خود بود جانان من
شمارهٔ ۶۵۵ : من بلبلم و گلشن کویت چمن من
شمارهٔ ۶۵۶ : ای ترا جلوه خوش و قامت رعنا موزون
شمارهٔ ۶۵۷ : از دل هوای وصل تو کی میرود برون
شمارهٔ ۶۵۸ : سر فدای جانانست، کام افتخارست این
شمارهٔ ۶۵۹ : از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین
شمارهٔ ۶۶۰ : در خواب خمار آن چشم دایم ز شراب او
شمارهٔ ۶۶۱ : بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او
شمارهٔ ۶۶۲ : ای سرو، پای بستة سرو روان تو
شمارهٔ ۶۶۳ : اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو
شمارهٔ ۶۶۴ : از گل آوازهای شنیدی تو
شمارهٔ ۶۶۵ : چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو
شمارهٔ ۶۶۶ : ای فتنه یک دم آی ز بالای زین فرو
شمارهٔ ۶۶۷ : بیا ای عیش مشرب، نالهای از ساز غم بشنو
شمارهٔ ۶۶۸ : آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه
شمارهٔ ۶۶۹ : بیبادة لبت در میخانه بسته به
شمارهٔ ۶۷۰ : به عهد زلف خوشت مشک ناب یعنی چه
شمارهٔ ۶۷۱ : خوش به کام همه در ساختهای یعنی چه
شمارهٔ ۶۷۲ : جا بکوی یار ده ما را بجنّت جا مده
شمارهٔ ۶۷۳ : یک شب ترا بغل نگرفتم چه فایده
شمارهٔ ۶۷۴ : گریه از بیم تو شد در دل بیتاب گره
شمارهٔ ۶۷۵ : ای حسرت لبت به دل نیشکر گره
شمارهٔ ۶۷۶ : تو شمع بزم خوبانی مشو یکرو به پروانه
شمارهٔ ۶۷۷ : ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه
شمارهٔ ۶۷۸ : دعوت عشق است اینکه بار نیابی
شمارهٔ ۶۷۹ : دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
شمارهٔ ۶۸۰ : ز اوج عشق نداریم مطلب دگری
شمارهٔ ۶۸۱ : بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری
شمارهٔ ۶۸۲ : نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی
شمارهٔ ۶۸۳ : عجب عجب که تو عاشق ز بلهوس نشناسی
شمارهٔ ۶۸۴ : من گرفتم درد دل غیر از توام داند کسی
شمارهٔ ۶۸۵ : آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی
شمارهٔ ۶۸۶ : در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
شمارهٔ ۶۸۷ : گر دلت بما باشد ور تو یار ما باشی
شمارهٔ ۶۸۸ : ترا میخواستم ای غم که شبها یار من باشی
شمارهٔ ۶۸۹ : عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی
شمارهٔ ۶۹۰ : الهی تا بود دنیا تو باشی
شمارهٔ ۶۹۱ : زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
شمارهٔ ۶۹۲ : چون گل به چمن خنده دمادم نفروشی
شمارهٔ ۶۹۳ : بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی
شمارهٔ ۶۹۴ : گمنام گرد و باش فراموش عالمی
شمارهٔ ۶۹۵ : هنوزم میخلد در دل خیال نوک مژگانی
شمارهٔ ۶۹۶ : کسی را شد مسلّم نکته دانی
شمارهٔ ۶۹۷ : تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی
شمارهٔ ۶۹۸ : همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
شمارهٔ ۶۹۹ : برین مباش که قانون تازه ساز کنی
شمارهٔ ۷۰۰ : اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینی
شمارهٔ ۷۰۱ : به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی!
شمارهٔ ۷۰۲ : زلف او هر جانب افکندست دام غمزهای
شمارهٔ ۷۰۳ : خوش بیخبر ز حال دل زار گشتهای
شمارهٔ ۷۰۴ : دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای
شمارهٔ ۷۰۵ : سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای
شمارهٔ ۷۰۶ : در جامة خوبی چه بلا حور سرشتی
شمارهٔ ۷۰۷ : جدا از من بهر کس خواستی مهر و وفا کردی
شمارهٔ ۷۰۸ : دلم خوشست اگر شکوهگر دعا بنویسی
شمارهٔ ۷۰۹ : خواهم که نشینم خوش برطرف گلستانی
شمارهٔ ۷۱۰ : نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی
شمارهٔ ۷۱۱ : چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی
شمارهٔ ۷۱۲ : کجا شد گریهٔ مستانهٔ من در سر کویی