برگردان به زبان ساده
جا در دل پاک تو نمودن نتوانم
چون گرد بر آن آینه بودن نتوانم
هوش مصنوعی: نمیتوانم جایگاهی در دل پاک تو ایجاد کنم، مثل این که نتوانم گرد و غبار بر روی آینه بنشانم.
مژگان شکند خار به چشمم شب دوری
گر بخت شوم بیتو غنودن نتوانم
هوش مصنوعی: اگر مژگان تو در چشم من خواب غمگینی از دوری بیفکند، حتی اگر شانس بیابم، نمیتوانم بیتو آرام بگیرم.
بر چهره اگر گرد ملالی ننشیند
رخساره به آیینه نمودن نتوانم
هوش مصنوعی: اگر بر چهرهام غم و ناراحتی ننشیند، نمیتوانم رخسارۀ خود را در آیینه ببینم.
شد خاک سرم در ره بیداد تو ای وای
از خرمن حسن تو ربودن نتوانم
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستمی که به من میکنی، به حال خودم افسوس میخورم. ای کاش نتوانم زیبایی تو را از دیگران بگیرم، اما احساس میکنم که نابود شدم.
چون کاهربا گشتهام، اما پر کاهی
از خرمن حسن تو ربودن نتوانم
هوش مصنوعی: من مانند کاهری شدهام، اما هرگز نتوانم از انبار زیبایی تو حتی یک پر کاه را ببرم.
ذوق سفرم گرم چنان کرده که دیگر
گر یار کند وعده که بودن، نتوانم
هوش مصنوعی: شوق سفر به قدری در من شعلهور شده که حتی اگر محبوبم وعده بدهد که میتواند مرا ببیند، دیگر نمیتوانم بمانم.
فیّاض اگر صیقف دیدار نباشد
زآیینة دل زنگ زدودن نتوانم
هوش مصنوعی: اگر فیض و بخشش در ملاقات وجود نداشته باشد، نمیتوانم آینه دل را از زنگار پاک کنم.