برگردان به زبان ساده
تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت
خاک دامنگیر غم آخر گریبانم گرفت
هوش مصنوعی: تا زمانی که درد و غم به من چنگ انداخته، احساس میکنم که غم به طور کامل مرا در بر گرفته و نمیتوانم از آن رها شوم.
شهسوار غم که جز من مرد میدانی نداشت
در کمینم کرد تا آخر به میدانم گرفت
هوش مصنوعی: سوارهنظام غم که هیچ مردی به جز من در میدان نداشت، در کمینم نشسته بود و تا پایان کار با من مواجه شد.
من که جنگ روبرو با عشق کردم سالها
من نمیدانم چه کرد آخر که پنهانم گرفت
هوش مصنوعی: من سالها با عشق مبارزه کردم و در برابر آن ایستادگی کردم، اما هنوز نمیدانم چه اتفاقی افتاد که ناگهان از من پنهان شد و مرا در خود گرفت.
من شراری را به دامن تیز میکردم کزو
شعلهای در دامنم افتاد و در جانم گرفت
هوش مصنوعی: من آتش شوری را به دامن خود میآوردم که ناگهان شعلهای از آن به دامنم افتاد و در وجودم نفوذ کرد.
گفتی ای فیّاض دل را چون گرفت آن مه ز تو؟
چون گرفتن را نمیدانم! ولی دانم گرفت
هوش مصنوعی: گفتی ای بخشنده، دل را وقتی آن ماه از تو گرفت، چه بر سرت آمد؟ نمیدانم چه طور دل را گرفت، ولی میدانم که دل را گرفت.