برگردان به زبان ساده
سخن ز تنگیت اندر دهن نمیگنجد
درین دقیقه کسی را سخن نمیگنجد
هوش مصنوعی: در این لحظه، از شدت تنگی و فشار، هیچکس قادر به صحبت کردن نیست و کلمات نمیتوانند احساسات را توصیف کنند.
به ذوق نسبت لعل لب تو غنچه به باغ
چنان شکفت، که در پیرهن نمیگنجد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت لبانت، غنچهای در باغ به قدری شکوفا شد که دیگر در پیراهن جا نمیشود.
سری به انجمنت نیست همچو شمع، بلی
فروغ حسن تو در انجمن نمیگنجد
هوش مصنوعی: تو مانند شمع در جمعها نمیدرخشی، بلکه زیبایی تو بسیار فراتر از آن است که در هر مجلسی گنجانده شود.
کجاست گریه که خالی کنم دلی که مرا
ز دوستی تو خون در بدن نمیگنجد
هوش مصنوعی: کجاست گریهای تا بتوانم دل شکستهام را خالی کنم، دل واقعی که به خاطر دوستی تو، تحمل درد و خون در بدنم را ندارد.
به آرزوی تو فیّاض اگر به خاک رود
بدین غلوی هوس در کفن نمیگنجد
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر آرزوی تو همیشه بخشنده بود، اما اگر نزدیک زمین بیفتد، این احساس پرواز او در آرزویش در چارچوب محدود کفن نمیگنجد.