برگردان به زبان ساده
آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع
بس که میسوزد در آتش رشتة جانم چو شمع
هوش مصنوعی: عشق معشوقم باعث شده که روح و جانم مانند شمع بسوزد و به یک حالتی به آب تبدیل شود، همچنان که شمع در آتش ذوب میشود.
چون چنار از خو برآرم آتش و سوزم تمام
آتش از کس عاریت کردن نمیدانم چو شمع
هوش مصنوعی: هرگاه مانند درخت چنار از خودم آتش برآورم و در آتش بسوزم، نمیدانم که چگونه میتوانم آتش را از کسی به عاریه بگیرم، مانند شمع.
در من از اعجاز عشقت جمع شد شادی و غم
در لباس گریه عمری شد که خندانم چو شمع
هوش مصنوعی: عشق تو در من باعث شده که شادی و غم در کنار هم وجود داشته باشند. من سالهاست که با وجود این احساسات متناقض، مانند شمعی به آرامی میخندم و روشن میشوم.
بس که گرم گریه گشتم در شب هجران تو
در گرفت از اشک من هر تار مژگانم چو شمع
هوش مصنوعی: در شبهای جدایی تو آنقدر اشک ریختم که هر تار مژهام مانند شمعی از آب اشک پر شد و به شدت گداخته شد.
مردِ جمعیّت نیم فیّاض تا کی روزگار
بهر آسایش کند هر دم پریشانم چو شمع
هوش مصنوعی: مردی که در جمع، کممقدار و بخشنده است، نمیتواند همیشه در انتظار آرامش و آسایش باشد، زیرا همچون شمعی که هر لحظه در حال ذوب شدن است، همیشه در نگرانی و پریشانی به سر میبرد.