برگردان به زبان ساده
ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما
بادا فدای ناز تو عمر نیاز ما
هوش مصنوعی: ای کس که از دید ما دوری، ولی در دل ما حضور داری، میخواهم جانم فدای زیبایی و ناز تو باشد، زیرا عمر ما تنها در طلب و عشق تو سپری میشود.
یعقوب چشم بسته شکایت کند ز هجر
آخر ببین چه میکشد این چشم باز ما
هوش مصنوعی: یعقوب با چشمهای بسته از دوری یوسف خود گلایه میکند، حال آنکه وقتی به حال ما نگاه کنی که با چشمهای باز هستیم، میبینی چه درد و رنجی را تحمل میکنیم.
دردا که روز عمر به آخر رسید و باز
آخر نمیشود غم دور و دراز ما
هوش مصنوعی: چه دردناک است که عمرمان به پایان نزدیک میشود، اما غم و اندوه ما همچنان ادامه دارد و پایانی ندارد.
یک ذرّه در دل تو سرایت نمیکند
این نالة نفس گسل دلگداز ما
هوش مصنوعی: یک ذره از احساسات و دردهای ما به دل تو نمیرسد، این ناله و فریاد جانسوزی که از دل ما برمیخیزد، به تو نفوذ نمیکند.
با آنکه نازنین جهانیّ و بینیاز
غیر از تو کس نمیکشد ای دوست ناز ما
هوش مصنوعی: با اینکه تو عزیز و بینیاز هستی و هیچکس جز تو به من توجه نمیکند، ای دوست، تو همچنان ناز ما را تحمل کن.
ما را زبان شکوة بیداد هجر نیست
داند نیازمندی ما بینیاز ما
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از دردهای جداییمان صحبت کنیم، زیرا خودمان به خوبی میدانیم که به چه چیزهایی نیاز داریم و در واقع بدون نیاز هستیم.
ما را زبان دیگر و تقریر دیگرست
فیّاض آشنا نشود کس به راز ما
هوش مصنوعی: ما دارای زبانی دیگر و شکلی متفاوت از بیان هستیم. کسی از آشنایان نمیتواند به رازهای ما پی ببرد.