برگردان به زبان ساده
چنان در کوی او افتادگی را کار میبستم
که عهد دوستی با سایة دیوار میبستم
هوش مصنوعی: به قدری در عشق و ارادت به او غرق بودم که حتی با دیوار سایهاش هم پیمان دوستی میبستم.
بسان غنچه با یاد لبش در کاروان اشک
ز لخت دل متاع برگ گل دربار میبستم
هوش مصنوعی: مانند یک غنچه، با یاد لبان او در حال اشک ریختن بودم و از دل خالیام، کالای زیبایی چون برگ گل را برای دربار آماده میکردم.
خوشا عهدی که آن بد خو به قصد امتحان من
گره از زلف وا میکرد و من در کار میبستم
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که آن شخص بدجنس به خاطر آزمایش من، به آرامی زلف خود را باز میکرد و من در این حال به کارهایم مشغول بودم.
کنون از نیش موری رنجهام کو آنکه هر ساعت
به افسون سر زلفش زبان مار میبستم؟
هوش مصنوعی: حالا از نیش موری رنجیدهام، چه کسی بود که هر لحظه با فریب و زیبایی موهایش، زبان من را در اختیار مارها میگذاشت؟
به کفر زلف او ایمان نمیآوردم از اوّل
اگر پند پریشان خاطران را کار میبستم
هوش مصنوعی: اگر از ابتدا به نصیحتهای افراد پریشان توجه میکردم، هیچوقت به زیبایی و فریبایی موهای او ایمان نمیآوردم.
مکن عیبم که دل در سبحه بستم کار تقدیرست
اگر در دست من میبود من زنّار میبستم
هوش مصنوعی: نقد و ایراد نکنید که من دچار عیب و نقص هستم، زیرا این وضعیت در دست من نیست و تقدیر چنین رقم خورده است. اگر اختیار و ارادهام در دست خودم بود، هرگز چنین وضعیتی را انتخاب نمیکردم و به راه دیگری میرفتم.
خوشا فیّاض آن عهدی که از بیم صبا هر دم
در آن کو خویش را چون کاه بر دیوار میبستم
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن زمان که از ترس نسیم صبحگاهی هر لحظه خودم را مانند کاهی روی دیوار محکم میکردم.