برگردان به زبان ساده
جدا از من بهر کس خواستی مهر و وفا کردی
مرا از دام خود سر دادی و خود را رها کردی
هوش مصنوعی: تو به هر کس که خواستی محبت و وفاداری کردی، اما مرا از چنگ خود آزاد کردی و خودت را نیز آزاد کردی.
چه کردی بیمروّت بیحقیقت بیوفا با من
که در دامم درآوردی و با دامم رها کردی
هوش مصنوعی: چه کار کردی با من که بیرحمانه و بدون صداقت و وفاداری، مرا به دام انداختی و سپس خودت مرا در دام رها کردی؟
چه میگویم؟ ز ذوق آن چنان وصلم برآوردی
چه میپرسی؟ بحال این چنینم مبتلا کردی
هوش مصنوعی: چه بگویم؟ از شادی و لذت آن وصال، چنان حال مرا دگرگون کردهای که دیگر از تو چه بپرسم؟ تو مرا به این حالت گرفتار کردهای.
وفا و مهربانی نام کردی کام دشمن را
ستم بر مهربانی، بر وفاداری جفا کردی
هوش مصنوعی: در این بیت به خیانت و ظلمی اشاره شده که به مهربانی و وفاداری دیگران روا داشته شده است. محبت و وفاداری به کسی نشان داده شده، اما در عوض، آن شخص به خائنانهگی و بیوفایی پرداخته است. بیرحمی در برابر محبت، باعث نارسایی و آسیب به احساسات خوب میشود.
بر غم من بجای غیر کردی هر چه بیجا بود
کنون آن چشم هم داری که گویم من بجا کردی!
هوش مصنوعی: غم من را برای دیگری تحمل کردی و هر کار نادرستی را انجام دادی. حالا اما چشمی داری که به من نگاه کند و بگوید که تو به درستی عمل کردی!
خطا باشد گمانِ جز صواب از دلبران اما
صوابست اینکه میگویم خطا کردی خطا کردی
هوش مصنوعی: اشتباه است که از دلبران چیزی جز درست بپنداریم، اما درست این است که میگویم تو اشتباه کردی، اشتباه کردی.
تو هم طرفی نبستی گر مرا رسوا برآوردی
مرا بدنام کردی لیک خود را بیوفا کردی
هوش مصنوعی: تو نیز در این موضوع بیتقصیر نیستی؛ اگر من را رسوا کردی و بدنام ساختی، در واقع خودت را ناپایدار و بیوفا کردهای.
ز من گیرند (دارو) عشقبازانِ تو، حکمت بین
که درد یک جهان عشاق را از من دوا کردی
هوش مصنوعی: عاشقهای تو درد و دلهایشان را از من میگیرند. حکمت را ببین که چگونه توانستهای درد تمام عاشقان را از من برطرف کنی.
بدل با دشمنم کردی دریغ از قدردانیها
چه دلّالی که آتش را به خاکستر بها کردی!
هوش مصنوعی: تو با دشمنم رفتار کردی و افسوس که قدردانیها را فراموش کردی. چه آدم عجیبی که ارزش آتش را به خاکستر داد!
شکر هر جا که میبیند مگس ناچار بنشیند
چرا با غیر لب را با تبسّم آشنا کردی
هوش مصنوعی: شکر که در هر مکانی مگس به ناچار مینشیند. چرا لبهای دیگر را با لبخند آشنا کردی؟
به پیشم مینشستی با رقیبم وعده میکردی
ترا بیشرم چون گویم مرا هم بیحیا کردی
هوش مصنوعی: تو در کنارم نشستی و با رقیبم وعده و وعید میکردی، اما انگار هیچ شرمی نداری. چطور میتوانی بگویی که من بیحیا هستم، در حالی که خودت هم به همین اندازه بیشرم بودی؟
عجب رسم نوست و طرز نو با مهربانیها
که با من وعدهها کردی و با دشمن وفا کردی
هوش مصنوعی: عجب رسم عجیب و شیوه تازهای است که تو با مهربانیها و وعدههایی که به من دادی، به دشمنان خود وفادار ماندی.
نگهبانت ز بد چون سایة بال هما بودم
مرا از سر گمان دردسر کردی و واکردی
هوش مصنوعی: نگهبان تو، که بدیها را از من دور میکند، مانند سایهای است که در کنار من است. اما تو با گمانهایت، برایم دردسر درست کردی و مشکلاتی برایم به وجود آوردی.
نکردی کاهلی تا گردم از هستی برآوردی
فلک را چشم روشن شد که خاکم توتیا کردی
هوش مصنوعی: تو هیچ وقت در کارت سهلانگاری نکردی، بنابراین من از وجود خودم محو شدم و وقتی تو این کار را کردی، آسمان برای تو روشن شد و مرا که خاک هستیام، به نوعی ارزشمند و زیبا کردی.
به من جادوگریهایِ تو ، این ایّام ظاهر شد،
پس از آمیزش از هم شیرو شکر را جدا کردی
هوش مصنوعی: جادویی که تو داری، در این روزها برای من معلوم شد. پس از اینکه شیر و شکر با هم مخلوط شدند، تو آنها را از هم جدا کردی.
تو فیّاض این غزل فرموده گفتی لیک میدانم
که در دل داشتی حرفی بدین تقریب ادا کردی
هوش مصنوعی: شما در این شعر به زیبایی سخن گفتید، اما میدانم که در دل شما حرفی دیگر وجود داشت که میخواستید به این شکل بیان کنید.