برگردان به زبان ساده
عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی
زخمم همه تن، مرهم من بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: عهد من این است که در هر جا به تو وفادار باشم، حتی اگر در من زخم ایجاد کنی. تو تنها مرهمی هستی که من به آن نیاز دارم.
مشکل که برد دل ز کسی پیچش مویی
در طرّة آشفته شکن بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: وقتی دل کسی به درد میآید، حتی یک پیچ و خم ساده در موی دیگری میتواند آن را بیشتر آشفته کند، بنابراین تو باید در فکر و احساس خودت باشی.
در هر گذر از دست تو فریاد برآرم
هر کس که کند گوش به من بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: در هر جایی که برسم، از دل برای تو فریاد میزنم. هر کسی که به من گوش کند، امید دارم که تو نیز بشنوی.
من هیچ ندارم که توان گفت که آنی
جانی که ندارم به بدن بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی ندارم که بتوانم بگویم، حتی جانم را که ندارم به بدنم برسانم. بلکه تنها تو هستی که مهمی.
در سرو و گل و یاسمن آن نور ندیدم
هنگامة مرغان چمن بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: در میان درختان سرو و گلها و یاسمنها، نوری را نمیبینم؛ صدای شادی و سر و صدای پرندگان باغ فقط زمانی معنا پیدا میکند که تو در آنجا باشی.
غارتگری هوش ز هر جرعه نیاید
صاف قدح و دردی دن بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: هوش و ذکاوت از هر جرعهای به دست نمیآید، بلکه باید خودت تلاش کنی و درک کنی که دردی دل را با فهم و آگاهی خودت حل کنی.
فیّاض چو خواهد سخنی واکشد از من
لب میگزم از شرم سخن بلکه تو باشی
هوش مصنوعی: وقتی خداوند بخواهد که از من سخنی بگوید، من به خاطر شرم از گفتن، لب را به دندان میزنم تا فقط تو باشی.