برگردان به زبان ساده
هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل
هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل
هوش مصنوعی: هر یک از مژگانم مانند موجی است و در کنار هر قطره اشکم، نوح و طوفان وجود دارد.
خوش مضطرب میآید از کوی تو باد صبحدم
دارد مگر بویی از آن زلف پریشان در بغل
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با طراوت و شاداب از کوی تو میگذرد و شاید بویی از آن زلف پریشان تو را با خود به همراه دارد.
هر شب چو گل چاک افکنم در جیب و روز از بیم کس
چون غنچه پنهان میکنم چاک گریبان در بغل
هوش مصنوعی: هر شب برای خودم دلیلی برای شادی پیدا میکنم و چاک و زخمی در لباسام ایجاد میکنم، اما در روز به خاطر ترس از دیگران، خودم را مثل غنچه پنهان میکنم و چاک لباسام را در آغوش میزنم تا کسی نبیند.
گل با نسیم کوی تو از پوست میآید برون
یعنی که نتوان داشتن بوی تو پنهان در بغل
هوش مصنوعی: گل به خاطر نسیم کوی تو خوشبو و تازه میشود، یعنی نمیتوان بوی تو را پنهان کرد و در دل نگه داشت.
گر با شکوه حسن خود جا در دل فیّاض کرد
نبود عجب هر قطره را چون هست عمّان در بغل
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو با همه شکوه و جذابیتش جایی در دل بخشندهای پیدا کند، شگفتی ندارد که هر قطرهای از عشق تو مانند دُرّ گرانبهایی در آغوش او قرار گیرد.