برگردان به زبان ساده
چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید
هوش مصنوعی: چون بلبل، دل من از گفتن چیزهای زیاد آرام نمیگیرد. پس زبانم را بستهام زیرا صحبت کردن قفل قلبم را باز نمیکند.
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید
هوش مصنوعی: کسی که از دین جدا شده است، هرگز به خوشبختی و نیکی دست نخواهد یافت، چون گرهی که در دلش به خاطر عبادت و ذکر وجود دارد، او را از بندگی واقعی باز نمیدارد و نمیتواند از زنجیر ناپایداری که بر خود دارد رها شود.
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
ز خجلت غنچه رخت خویشتن از بار نگشاید
هوش مصنوعی: اگر نسیمی به گلشن بیفتد، عطاری از خجالت نمیتواند زیبایی غنچهاش را برای نمایش بگشاید.
پریشان خودم دارد سر زلفی که از غیرت
متاع خویش در هر کوچه و بازار نگشاید
هوش مصنوعی: من در حالتی آشفته قرار دارم و سر زلفی که متعلق به خودم است، از سر حسادت اجازه نمیدهد که آن را در هیچ کجا به نمایش بگذارم.
به این آشفتگیها همّت فیّاض را نازم
که یک ساعت گره از گوشة دستار نگشاید
هوش مصنوعی: در این وضعیتهای آشفته و پیچیده، تلاشی که خداوند عطا کرده را تحسین میکنم، زیرا حتی در یک لحظه نمیتواند باعث رهایی از مشکلات شود.