برگردان به زبان ساده
باز با عشق تو محکم میکنم پیمان خویش
آتشی میافکنم در دین و در ایمان خویش
هوش مصنوعی: دوباره با عشق تو، عزم و ارادهام را محکم میکنم و آتشی در اعتقادات و ایمانم ایجاد میکنم.
منّتی دارم که درد من نمیداند کسی
ورنه میکُشتند بیدردانم از درمان خویش
هوش مصنوعی: من از این موضوع خوشحالم که کسی از درد من خبر ندارد، وگرنه کسانی که بیدرد هستند، ممکن است دردی بزرگتر به من وارد کنند.
زین پریشانی که از زلف تو در جان منست
تا قیامت کردهام فکر سر و سامان خویش
هوش مصنوعی: این آشفتگی که از موهای تو در وجود من ایجاد شده، موجب شده است که تا پایان عمر همواره در فکر پیدا کردن آرامش و سامان خود باشم.
وصل اگر با غیر باشد کنج تنهایی گزین
از بهشت دیگران به گوشة زندان خویش
هوش مصنوعی: اگر وصال و نزدیکی با معشوق به وسیله کسی غیر از خود او باشد، بهتر است که در گوشهی تنهاییام زندگی کنم و حتی اگر این تنهایی به زندان تعبیر شود، از بهشت دیگران که دلخوشیهای ظاهری دارند، برای من خوشایندتر است.
حیرتی دارم که درد دل چرا ناگفته ماند
من که در هر ناله پیدا میکنم پنهان خویش
هوش مصنوعی: من در شگفتم که چرا نتوانستم درد و دلهایم را بگویم، در حالی که در هر نالهای که از قلبم برمیآید، حقیقت خودم را پیدا میکنم.
ملک عشقست این و در وی بندگی فرمانرواست
میکند اینجا رعیّت ناز بر سلطان خویش
هوش مصنوعی: عشق مانند ملکی است که در آن، قدرت و فرمانروایی در دست عشق است. در اینجا، عشق به مانند یک سلطان خود را به رعیتش نشان میدهد و از آنها انتظار ناز و ادای احترام دارد.
غربتش گاهی به چاه و گه به زندان میبرد
ورنه یوسف هم عزیزی بود در کنعان خویش
هوش مصنوعی: گاهی اوقات غربت انسان را به سختیهایی مانند چاه یا زندان میکشاند، در حالی که یوسف هم در سرزمین خود عزیز و محترم بود.
یوسفیم و خویش را در چاه میرانیم ما
ما نمیبینیم کس را غیر خود اخوان خویش
هوش مصنوعی: ما مانند یوسفیم که خود را در چاه می اندازیم و از دیدن دیگران غافل هستیم و فقط به همخوهای خود توجه داریم.
دل نمیسازد به ما بیوعدة دیدار دوست
ورنه میسازیم ما و دیده با حرمان خویش
هوش مصنوعی: دل ما بدون وعدهای برای دیدار دوست هرگز راضی نمیشود، اما اگر لازم بود، میتوانیم با چشمهای پر از اندوه و حسرت خود کنار بیاییم.
زین سفر این مایه حسرتها که ما را سود شد
تا قیامت پای ما و گوشة دامان خویش
هوش مصنوعی: از این سفر، حسرتهای زیادی برای ما به جا مانده است که تا قیامت، بر پای ما بماند و گوشهای از دامن خود را به ما بدهد.
حسرت عالم ز دل بیرون رود فیّاض را
گر رسد یک دم به یاد خان عالیشان خویش
هوش مصنوعی: زمانی که فیّاض، با یاد خانه بزرگ و با شکوه خود، به فکر بیفتد، تمام حسرتها و غمهای زندگی از دل او دور میشود.